دانلود رمان هتل ماهی pdf از بهاره حسنی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
فارا و فاطیما که پدر و مادرش رو توی تصادف از دست دادن، تحت سرپرستی دو خاله و تک دایی خودشون بزرگ شدن.. حالا با فوت فاطیما، فارا به تهران میاد ولی مرگ فاطیما طبیعی نبوده و به قتل رسیده.. قاتل کسی نیست جز…………
با کسی جوش نمیخوردم و ترجیح میدادم که وقتم را با خودم بگذارنم تا با کسی… تعداد دوستان و نزدیکان من اندک بودند. اما همان ها هم بهترین ها بودند و من برای آنها صد خودم را می گذاشتم. با آنها می توانستم گرم بشوم و کمی از خودم و آن درون گرایی فاصله بگیرم کسانی که آن سمت دیگر مرا دیده بودند، اندک بودند. من فاطیما نبودم ما خواهر بودیم اما به شدت با هم فرق داشتیم. در جایی که من ارام و خجالتی و حتی غیر اجتماعی بودم فاطیما مثل ترقه بود.
درست مثل یک فشفشه درخشان و پر سروصدا و زیبا او خندان و اجتماعی و خوش برخورد و کاملا معاشرتی بود. او می توانست یک جمع را با تمام اخلاق ها و رفتارهای متفاوت در دست بگیرد و در نهایت هم گل سرسبد ان جمع شود. من و فاطیما کاملا با هم فرق داشتیم، اما به شدت به هم وابسته بودیم. او همیشه برای من حالتی حمایت گرانه داشت. حتی با اینکه فقط شش سال از من بزرگتر بود اما همیشه یک چشمش به من بود حتی اگر دور بود و حتی اگر نمی توانست مستقیم مرا تحت نظر بگیرد…
همیشه سعی می کرد ساعتی از روز را به من اختصاص دهد.
من کم سن و سال بودم که مامان و بابا را از دست دادیم و این به شدت در روحیه حساس من تاثیر گذاشته بود و مرا گوشه گیرتر کرده بود من با همسن و سالان خودم هم نمی توانستم ارتباط بگیرم. تنها تعدادی اندکی اما همان تعداد اندک هم به شـــــدت برایم با ارزش بودند و من هم برای آن ها ارزش داشتم من تابع دوستی کم اما با کیفیت بودم. فاطیما برعکس من بود. انقدر دوست داشت که بعضی وقتها من اسم هایشان را فراموش می کردم.