رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان لمس و حرارت pdf از زهرا همتی

دانلود رمان لمس و حرارت pdf از زهرا همتی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال

خلاصه رمان لمس و حرارت

من کوروش راد سی سال داشتم و تا به این سن دلم برای هیچ دختری نلرزیده بود جز آتنا..

دختر خاله‌ی سر به هوا و سرکشم که از بچگی با هم توی همین خونه قد کشیده بودیم سه سال بود که منو پابند خودش کرده بود

تا با وجود مخالفت‌های سرسخت پدرم نسبت بهش احساس تعهد و علاقه داشته باشم..طوری که هیچ شبی رو نتونم بدون بودن با او صبح کنم..

شاید اگه توی محل کارم برای کسی تعریف میکردن که مهندس راد رییس شرکت بزرگ صادرات هر شب دزدکی از نردبون بالا می‌ره و

خودشو توی اتاق دختر خاله‌ش میندازه تا با بوییدن عطر تنش خستگی در کنه، هیچوقت باورش نمی‌شد ..

اما بالاخره هر آدمی توی زندگیش یه نقطه ضعف داشت که بخاطرش روی بایدها و نبایدهاش پا بزاره..و نقطه ضعف من آتنا بود..

دختری که ظاهرش برخلاف معیارها و علایق من بود اما باز دل کندن ازش کار من نبود و خودم گاهی از این همه دست زیر گرفتن

جلوی یه دختر از خودم شاکی می‌شدم اما چه می‌کردم که دل همیشه خلاف قوانین و منطقت پیش می‌رفت..

 

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان زالو

دانلود رمان نهلان

بخشی از رمان:

قدم آخر رو با احتیاط برداشتم.همونطور که سیگار گوشه لبم بود و دکمه پیراهنم رو می‌بستم برگشتم سمت عقب.زیر لب به شانس بدم ناسزا گفتم و

دقیقا نمی‌دونستم باید شرمزده باشم یا نقاب بی‌تفاوتی روی صورتم بزنم و مثل چند بار دیگه که بابام مچم رو نیمه شب همین حوالی گرفته بود،از کنارش گذر کنم.

_ میگم چطوره فردا یه کارگر بگیم بیاد وسایلت رو جمع کنه کوچ کنی این ساختمون زحمتت میشه نصفه شبا عین دزد توی خونه می‌چرخی.

_ بیخیال بابا، بریم بخوابیم اومدم یه هوایی بخورم

_ اتاق دختر احمد مکان سیاحتیه و من نمی‌دونستم ؟

وردار اون کوفتی رو از لای لبت حداقل .

سیگار رو زمین انداختم و زیر پا له‌ کردم.

_سپیده نزده من با این احمد و زنش کار دارم..

می‌دونستم ته حرفش فقط یه تهدید پوشالیه..

فردا باز با دو کلوم حرف من خام می‌شد و یادش میرفت که باید آتیش یه دعوا رو توی این خونه که چند ساله آدماش کنارهم آرامش داشتن، روشن کنه..

روی تخت دراز کشیدم و زل زدم به سقف‌ دوباره یاد لحظه‌های خوبی افتادم که امشب با آتنا گذروندم و با دیدن بابام همش پرید.

 

 

 


  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,161 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.