دانلود رمان پرهون pdf از زهرا ارجمندنیا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان پرهون
پسر نابغهی فامیل و مهندس رباتیک دانشگاه امیرکبیر بود. نور چشمی بزرگترها عاقل، جذاب، دوستداشتنی و متین.
همهی فامیل روی سرش قسم میخوردن و دخترها برای به دست آوردن توجهش، هرکاری میکردن.
اون اما توی یک روز زمستونی سرد، وسط حیاط خونهی پدربزرگم، درحالی که دوتا بچه اردک کوچولو توی بغلم بود،
به چشمام زل زد و گفت از موهای فرفریم خوشش میاد. عاشقم شده بود. عاشق منی که سر به هوا ترین نوه ی فامیل بودم.
کسی که همه به خاطر شیطنتهاش ازش دوری میکردن. تصمیمش عین بمب توی فامیل سروصدا به پا کرد..
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان عصیان و افسون
دانلود رمان در رویای دژاوو
قسمتی از رمان
سر و صدا و همهمه سالن را پر کرده بود. ایستاده بودم پشت میلههای جداکننده و کف دستانم را چسبانده بودم به همدیگر.
بغل دستی هایم با هیجان از چیزهایی که در میدان دیدشان بود صحبت میکردند و من بین این آشفتگی اصوات،
پوست لبهایم را میکندم و نگاهم را از روی صورت جدی شده اش بر نمیداشتم.
صدای قلبم را میشنیدم، حتی واضحتر از تمام صداهایی که دیگر داشتند گوشهایم را دیوانه میکردند.
نوک انگشتانم یخ کرده بودند و با هر نفس پراضطرابی که میکشیدم،
موی فر سرکش افتاده روی صورتم عقب میرفت و باز لحظاتی بعد برمیگشت سر جایش.
حس میکردم یک نفر معدهام را بین مشتش گرفته و مرتب فشارش میدهد.
مطمئن بودم اگر دهان باز کنم، هرچیزی که خورده بودم را بالا میآوردم.
ــ داورا دارن می آن این سمت.
دختری که دست راست من ایستاده بود و با موبایلش مشغول فیلم برداری بود، این را با صدایی بلندتر از معمول گفت؛
آنقدر بلند که حواس او را هم پرت کند و سرش را بچرخاند سمت ما و در نهایت، مسیر آمدن داوران.
میتوانستم قطرهی عرق نشسته روی پیشانیاش را ببینم وقتی که ربات را از روی میز برداشت،
برد سمت حسام و هر دو سر در گوش همدیگر مشغول حرف زدن شدند.
کلافه بودم، هم از جانب صداها و هم از جانب بوهای مختلف و فضایی که انگار داشت خفهام میکرد.
با فشار جمعیت کمی عقب آمدم و از میلههای جداکننده فاصله گرفتم. مقنعهی در آستانهی
سقوطم را برگرداندم سر جایش و آبمعدنیای که توی کیفم بود را بیرون آوردم.