دانلود رمان شاهراه pdf از اسما کافی هروی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کژال به خاطر عشقش به موتور سواری، تصمیم میگیرد پیک موتوری شود. این نزدیک ترین حالت به رویایش است که می تواند داشته باشد. ولی روزی بزرگ ترین پیشنهادی که می تواند تصور کند به او میشود، شرکت در مسابقهی “شاهراه”. بزرگ ترین و خطرناک ترین مسابقهی موتورسواریِ غیرقانونی جهان. این پیشنهاد زندگی کژال را دستخوش تغییرات زیادی میکند.
دست خودم نبود که ناگهان جمله ام سوالی شد، دستش را به طرف داخل دراز کرد: لطفا بیا داخل، میتونی امروز موتورتو نزدیک ورودی بزاری، میخوام اطرافو نشونت بدم بهتره تا سالن با ماشین های خود محوطه بریم. سالن؟ ماشین های محوطه؟ اینجا دیگر کجا بود؟ خدای من! سری به نشانه ی تایید تکان دادم و پیاده موتورم را با خودم به داخل بردم، سعی کردم دهانم را که از شگفتی باز مانده بود را ببندم. این جا بهشت بود؟
دور تا دور دیوارها تا جایی که من چشمم میخورد پر از چراغ های بزرگ با نور سفید بود، به معنی واقعی کلمه اینجا نورانی بود. روبه رویم تاجایی که چشم کار میکرد زمین پوشیده از جاده های کم عرض پیچ در پیچ بود، کاملاً مشخص بود برای موتورسواری طراحی شده است. مرد به سمت چپم اشاره کرد: میتونی اونجا بزاریش. سرم را چرخاندم و با دیدن پارکینگ بزرگی که پر از نفربر برقی بود. دهانم باز ماند…
لبخند مسخره ای به مرد راننده ای که کنار نفربرها ایستاده بود، زدم و موتور را در گوشه ای پارک کردم. فضای بین جاده های پیچ در پیچ چمن های کوتاهی وجود داشت و به نظر تازه آبیاری شده بود چون خنکی مطبوعی از آن ها ساتع میشد و زیر نور سفید خیره کننده، برق میزد. دستش را به طرفم دراز کرد: دفعه پیش بهت گفتم اسم من بهرام اسدی ولی نگفتم من چیکاره ام، قراره تا مسابقات مربی موتور سواری تو باشم.