دانلود رمان مه ربا pdf از مهری هاشمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هونام بخشایش یه آقازاده یاغیه، کسی که از سیاست و قدرت فراریه اما تو رأسشه. پدرش یکی از مردان قدرتمند کشوره و تنها پسرش باید کمک حالش باشه اما هونام از پدرش و هر چیزی که بهش ربط پیدا میکنه گریزونه، چون اون رو مقصر مرگ یکی از عزیزانش میدونه. از خونه پدریش بیرون زده و یه شرکت همراه پسر عموش و بهترین دوستش راه انداخته و اونجا داره توی خفا یه زندگی آروم رو میگذرونه، البته اگه پدرش و دخالتها و خرابکاریهاش واسه برگردوندن پسرش اجازه بده. با پر رنگ شدن خرابکاری های دختر شیطون داستان توی شرکت توجه هونام بهش جلب میشه و اینجا آغاز کلکلهاییه که مرد ساکت و آروممون رو به یه پسر خشن تبدیل میکنه.
اگه فریادای دیروز بلوف بود این نگاه به خون نشسته داشت میگفت باید با کارم خداحافظی کنم. پس بالاخره تشریف آوردین، واقعاً معذرت میخوام مصدع اوقات شریفتون شدم. نگاهم خیره بهش بود و استرس راه نفسم رو بسته بود، اصلاً به چشمهاش که نگاه میکردم خود به خود لکنت میگرفتم، زیادی خشن بود و وحشی. اینقدر از دیدنش استرس به جونم افتاده بود که تمرکزم رو کاملاً از دست دادم و مثل همیشه شروع کردم به چرت و پرت گفتن: خواهش میکنم مزاحمت از ماست.
چشمهام درشت شد و تند تند درستش کردم. نه یعنی مزاحمت از شماست، نه… ای بابا من مزاحمتون… صبرش رو لبریز کردم که یه قدم سمتم برداشت و فکش رو بهم فشرد. منو مسخره میکنی صب….. دایان؟ با شنیدن صدای کسی که مهندس بخشایش رو مخاطب قرار داد بالاخره نگاهم رو از چهره ی سختش گرفتم و به اون شخصی که پشت میز ریاست نشسته بود دادم. این دیگه کیه؟ پس رئیس کو بابای بخشایش؟
بخشایش با خشم انگشت اشارهش رو رو به من گرفت و رو به اون فرد پشت میز صداش رو بلند کرد: واقعًا نمیفهمم این دختر چرا اینجاست؟ پرتو با چند تا قدم روی مبل تک نفره نشست و خیره به ما گفت: اومده از خودش دفاع کنه… نگاهی بهم انداخت و زیر لب ادامه داد؛ البته اگه کسی که به ستون سنگی کله میزنه بعید میدونم دفاعی… چه دفاعی!؟ این اشتباه جای بخشش نداره. لبهام رو تر کردم، بی ادبی بود اگه دهنم و ببندم، رئیس کل شرکت رو واسه اولین بار می دیدم این سکوت احمقانه اصلاً درست نبود.