دانلود رمان از کفر من تا دین تو pdf از s_fateme_moosavi برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری خسته از ردپای بی رحم روزگار و سختی مشکلات، با لبخندی زیبا بر روی لبان غنچه شده اش به روی ایام و اطرافیان دل از همه میبرد…کما اینکه در همین گوشه کنار حوالی خط لبخندش مردی با قلب سنگی، گیر قلاب نگاه مخمورش شد و دل از کف داد.
از وقتی تو آسانسور برام التیماتوم آخر ماه و رد کرده بود انگار یه جور فوبیا گرفته بودم از همون موقع هی میخواستم روزها رو با انگشت بشمارم تاریخ گوشی رو چک کنم اما امید ذاتی و چرت درونم میگفت که چی بشه؟ یعنی چی؟ اصلا حرفش مهمه؟ بزار زر بزنه آخر ماهم بشه هیچ غلطی نمیتونه بکنه مگه مملکت بی قانونه یکی رو به زور بکشی زیر؟ دیگه انقدرم بی سرو صاحب نیست..!
با این حال نگاهم مستاصلم روی تقویم و اون مربع های کوچیک روش گیر میکنه و تا دونه آخر و از زیر نگاهم رد کرده و روی عدد نحس سی و یک نشست با اینکه دقیقا میدونستم امروز چندم و چند شنبه ولی شمارش روزها
دست خودم نبود. یه جمله ای هست اینجور وقت ها که وقتی دستت بی هیچ جایی بند نیست و خیلی احساس بیچاره گی میکنی و خودت و باهاش تسلی میدی آیا واقعا اثر داره یا نه رو نمیدونم…
چون برای من فقط یکبار استفاده شد و جواب نداد مثل یه تیکه گوشت تا آخر عمرش افتاد روی تخت…خدا بزرگه… چایی سرد شده رو میریزم توی سینک یه لحظه فقط به لحظه از ذهن مریضم رد شد کاش مرده بود. مرده بود و این همه روی اون تخت عذاب نمی کشید که هر دفعه به خاطر برقی که توی چشم هاش میبینم روپوش سفیدم و تنم کنم کارت پزشکیم و بزنم رو سینه و با افاده و غرور براش چرخ بخورم و بگم دیدی دکتر شدم، کاش مرده بود.