دانلود رمان ناجی pdf از اشک ماه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دختری است که کسی قصد انتقام گرفتن از او را دارد که دلیل این تنفر در داستان ذکر میشه غافل از اینکه دختر در این بین ناجی پیدا میکند و…
بالای میز آرایشم یه عکس بود که عروسی آرش پسر عموم گرفته بودم و خیلی خوشگل شده بودم. یک لباس برقی با دامن کوتاه مشکی براق که با بوت سفیدم در تضاد بود و پاهای خوش تراشمو به رخ میکشید موهای قهوه ایم حالت صافمو که لبه هاشو پیچیده بودم صورتم و قاب کرده بود آرایش صورتم عالی بود و عکس چال صورتم بارز بود رویه صندلی سلطنتی نشسته بودم پاهامو روی هم انداخته بودم تو آتلیه ی حرفه ای بابابزرگ چاپ شده بود رو شاسی خورده بود…
لباسامو با یه تیشرت خنک سفید عوض کردم و شلوارک
سفید که روش متن خارجی نوشته بودن پوشیدم. یکم ادکلن زدم و لباسامو بردم بیرون تا مثل هر هفته مامان شسته و اتو زده تحویلم بده بعدم نشستم سر میز تا از قرمه سبزی های نامی مامانم بخورم. پاشو نفس لنگه ظهره مامان هزار تا کار داریم غلت زدم تو جام و گفتم یه پنجشنبه بذار مثل آدم
بخوابیم. جمعه بخواب پاشو دختر دیگه پتور و کشیدم سرم و گفتم من تازه خوابیدم آخه یزید….
پتو رو از صورتم کشید و گفت یزید باباته همونجور خوابالو خندیم و پاشدم نشستم. مامان همینجور که داشت میرفت بیرون گفت؛ شیلا نگفته بود عموتم دعوت کرده خمیازه
طولانی کشیدم و گفتم؛ خب که چی؟ هیچی میگم مثلاً باید میگفت چرا؟ بالاخره من نباید بدونم مهمونای عروسی خواهر زادم کین؟ نه… برگشت سمتم تو چشاش پر از فحش بود منم زدم زیر خنده و گفت پر رو…. رفت. کش و قوسی به بدنم دادم دست کردم زیر بالشم و گوشیمو برداشتم…