دانلود رمان شب های آفتابی من pdf از ستاره صولتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آفتاب دختر مغرور و خودخواهیه که طی مشکلاتی با کمک شخصی می تونه از پستی ها و بلندی های زندگی بگذره و تازه براش حقایقی درباره ی خودش و شخصیتش آشکار میشه که فکر می کنه خیلی دیره و….
نفسمو شکل اه بیرون دادم و گفتم: بابا هیچ وقت نقدو ول نمی کنه بچسبه به نسیه. همه توی فکر بودن چند وقتی میشد که فکر من ذهن همشونو مشغول کرده بود، منو امید از بچه گی باهم دوست بودیم یعنی پسر همسایمون بود کامی هم دوست صمیمی امید بود منو غزل هم از طریق این دو تا باهم اشنا شده بودیم… تا وقتی که امید ایران بود همه چیز خوب بود ولی وقتی که رفت، مثل اینکه خوشی ما رو هم با خودش برد.
امید بهترین بود ، مهربون ترین … می دونستم اگه از موضوع شرط بابا خبر دار بشه با سر میاد ایران ولی من نمی خواستم به خاطر من اینده اش رو خراب کنه با سختی به این موقعیت دست پیدا کرده بود. بعد از شام همه با فکری مشغول به خونه رفتیم ساعت سه نصفه شب که شد با فکر بیدار بودن امید باهاش تماس گرفتم بعد از چند تا بوق صدای سرو حال امید توی گوشی پیچید: سلام به عشق خودم … چه طوری گرمای من ؟
خندیدم همیشه با این طرز صحبتش به اوج خوشی می رسیدم: سلام، مرسی … امیده من چه طوره؟؟؟ امید خنده شادی کرد و گفت: صدای تو رو که شنیدم خوبم … ولی افتاب خیلی نامردی …. با تعجب پرسیدم: چرا؟ صداش رنگ دلخوری گرفت و گفت: تا من زنگ نزنم تو به روی خودتم نمیاری په زنگ بزنی…؟! خندیدم و گفتم: خیلی پرویی امید … الان کی زنگ زد بهت …. من؟ امید خندید…