دانلود رمان دریای اضطراب pdf از حوا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
وکیلی نسبتا مستقل از خانواده، دختری مملو از حس ارامش و عشق مردی قاتل پشت میله های سرد زندان یک پرونده اتفاقی! یک گِره! یک اعتراف دروغ! یک عشق! و صدها مشکل
لیانا دست از شالش کشید و کمر مانتوش رو از بغل گرفت و کشید پایین تر…نتونست بگه تکین…خب وکیل ت… صدرا ابرو بالا انداخت از طرز حرف زدن لیانا. به سمت تکین چرخید و گفت: وکیل آقای اعتمادم. صدای گرم تکین به گوش لیانا رسید. خب داداش من دیگه برم، کلی کار ریخته سرم. خوش اومدی صدرا تکین رو مردونه بغل کرد و آخرش نتونست در برابر حس درونیش مقاومت کنه و لحظه ای که از بغلش بیرون میومد گونه تکین رو بوسید.
تکین عصبانی تشر زد. صدرا خندید و به سمت در راه افتاد و یه خداحافظ کلی کرد. صدرا! تکین رو به لیانا گفت: برو تو من الان میام. لیانا از کنار تکین رد شد و رفت داخل. تکین رو به منشی کرد که با ناخن های کوتاهش ور میرفت. برای چی به من نگفتی ایشون اومدن؟ منشی هرچی با خودش کلنجار رفت نتونست بگه جرات نکردم، ترسددیدم خلوتتونو بهم بزنم. آخه ایشون عجله ای نداشتن. معذرت میخوام…تکین اخم آلود به سمت اتاقش رفت.
لیانا نگاهی به دکوراسیون اتاق که با هارمونی خاصی چیده شده بود انداخت. چرا همه چیز این مرد فوق العاده بود؟ تکین در اتاق رو بست. نگاهی به لیانای مضطرب انداخت و رفت سراغ میزش. لیانا تازه تونسته بود با دقت به تکین نگاه کنه. تکینی که جذابیتش با لباس های طبق مد روز ، صد برابر بیشتر شده بود. لیانا لب تر کرد و پرسید؛ خوبی؟ تکین گوشیش رو گذاشت رو سایلنت و حواسشو داد به لیانا…
یاد وضع آشفته ی خونه اش که افتاد، لبخند کمرنگی
گوشه لبش جا خوش کرد. برعکس ظاهر مرتبش، دور برش به شدت بهم ریخته بود! تکین میزش را دور زد و روی مبل نشست. پیرهن وشلوار آجری رنگش با رنگ قهوه ای سوخته مبل ترکیب جالبی شده بود! تکین جواب سوال “خوبی” لیانا رو داد. تا خوب رو چی تعریف کنی…نگاه از لب سرخش گرفت و سیگار برگی رو بین لبش گذاشت. فندکی از جیبش در آورد و لیانا نگاهش رو برداشت از برق خیره کننده طلای صیقل خورده ی فندک!