دانلود رمان جاسوس دوست داشتنی من pdf از هدیه نصیرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آلما دختری نوزده ساله است که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده است…او هم مانند یه سری از آدم ها زندگی معمولی خود را دارد...اما مجبور میشود به دستور کسی راه زندگی خود را تغییر دهد و از توانایی هایی که دارد استفاده کند و برای شخصی چیزی که میخواهد را بیاورد…اما در این راهی که ناخواسته واردش شده است هیچ اخیاری از خود ندارد و باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند…اما از یک جایی به بعد اتفاقی میافتد که کلا زندگیش را عوض میکند…
بهش نگاه کردم که دیدم با لبخند داره تماشام میکنه، لبخند عمیقی به رویش زدم و بی اختیار خندیدم… دلم میخواست زمان همینجا ایست کند و من ساعت ها نگاهش کنم… کمی بعد رفتیم به سمت دریا، ذوق زده به آب که گاه بیگاه به سمتمون پخش می شد نگاه کردم. با لبخند دندون نمایی به آرشام نگاه کردم… آرشام؟ جا ِن آرشام؟ بریم تو آب قدم بزنیم؟ با تردید نگاهی بهم انداخت.
مریض میشی…مظلوم نگاهش کردم…نمیشم…بریم دیگه … نیم نگاهی بهم انداخت و با همان اخم های کمرنگ سری به ناچار تکان داد که لبخند عمیق ی زدم و کفش هایمان را در آوردیم و دست در دست مشغول قدم زدن شدیم. آب ها به پاهایمان می خوره و دوباره می رفت عقب… نگاهی به آرشام که در سکوت به افق خیره بود و قدم میزد انداختم…با یه فکر آنی دستش رو کشیدم که هردومان افتادیم داخل آب و سردی آب بدنم را لحظه ای لرزاند…
چیکار می کنی دختره خل و چل نکنه هوس مریضی کردی! بی توجه بهش به سر و روی خیس و آب کشیده اش خندیدم و با دستم آب ریختم رویش…عیب نداره…از لحظه لذت ببر غر غرو…با نگاه خبیثی خواست آب بریزد رویم که بلند شدم و تو آب فرار کردم که افتاد دنبالم… می خندیدم و فرار می کردم…نگاهی به پشت سرم انداختم که با دیدنش در فاصله کمی جیغی زدم و خواستم سرعتم را بیشتر کنم که بازوم اسیر دستانش شد و هردو داخل آب افتادیم…