دانلود رمان والادگر نیستی pdf از سودا ترک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستانی است پر از رازهای پنهان، عشقی ممنوعه و انتقامهایی که از دل تاریکی برخاستهاند. ماجرای داستان حول شخصیت والادگر، مردی مرموز و پیچیده، به نام (مهرسام_آشوری) میچرخد، او که به خاطر گذشتهای تلخ و پر از کینه، به مردی بیرحم و انتقامجو تبدیل شده، در جستجوی عدالت و آرامش برای خانوادهاش است. اما وقتی که عشق در دل تاریکی و انتقام جوانه میزند، همه چیز دگرگون میشود، او ناخواسته به دختر دشمنش (مهشید_افشارنیا) جذب میشود که نه تنها کلید تمام رازهایش را در دست دارد، بلکه راهی به سوی انتقام اوست.
اصلاً میخواهد که دنیا نباشد؛ دنیا زیر سیل رفته، زلزله آمده و مواد مذاب همه جا را گرفته باشد. در این لحظه از هر چیزی مهمتر قلب شکسته خواهرش بود. مهرسا، الهه پاکی برادرش که او را زنبق می نامید. نماد پاکی… آغوش برادر گرم و حامی گونه است. محبت برادر هیچ وقت از او دریغ نشده بود و نمیشود. بهترین جا برای او آغوش برادر بود. مهرسا هِق گریه خود را در سینه ستبر برادر خفه میکند.
هرچه باشد او هم یک آشوریست؛ نمی خواهد به جز برادر کسی صدای شکسته شدن او را بشنود. مهرسام آرام دستانش را روی سر خواهرش میکشد و با دست دیگری پشت او را نوازش میکند. چانه اش روی سر خواهر قرار میگیرد. چند لحظه ای همین گونه میماند تا مهرسا خالی شود. برای آرام کردن مهرسا لب میزند: آروم دخترم آروم؛ چیزی نیست. همه چی درست میشه. من اینجام، خان داداشت اینجاست. مهرسا میدونم خیلی سخته، اینکه چی پیش اومده و واقعاً حرفی نیست.
فقط اینو بدون که مهرسا تو اصلاً تنها نیستی. من، خشایار خان نمیتونم بشم ولی بدون که تو بدونِ پدر شدی آره؛ اما یتیم و بیکس هیچ وقت نشدی. اینو میدونی دیگه مگه نه؟! هر دو دستش را کنار سر مهرسا می گذارد و با تن خود فاصله میدهد. در چشمان مهرسا خیره میشود؛ میخواهد در عمق چشمان مهرسا جواب خود را پیدا کند. مهرسا با چشمان اشکین، لبانی که می لرزید از بغضی دردناک، به سختی لب میزند: این حرفا چیه خان داداش؟! بدون شک… فکر کردی چطوری من زنده موندم تا الان؟