دانلود رمان آسمان دیشب آسمان امشب pdf از مهسا نجف زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری با زندگی متفاوت، متفاوت تر از آنچه فکر کنید. دختری بنام سارا مجد… یک تصادف چقدر میتونه زندگیتون رو تغییر بده و تاثیر بذاره؟ آشنایی با یک فرد تازه چطور؟
قاشق در دستم خشک شد و نگاهم روی دانه های برنج ثابت ماند. دانه هایی بلند و سفید. بوی خوبی هم می دادند. چیزی دوباره راه گلویم را بست. ااا حامد و کیانا نگران من هستن. نمی دونم چرا نمی تونم بهشون این باور رو بدم که می تونم تنهایی از خودم مراقبت کنم. هر کجا میرم و هر کاری میکنم، مواظبم هستن، این عصبیم می کنه. هنوز به جلو خم شده بود. بوی تلخش با بوی برنج و کباب در هم پیچیده بود.
دستش را دیدم که جلو آمد. قبل از این که پشت دستم را لمس کند، دستم را عقب کشیدم. برای امروز کافی بود. نمی دانستم می توانم بیشتراز آن لمس شدن را در یک روز تحمل کنم یا نه. شنیدم که نفسش را با صدا بیرون داد. قاشق و چنگالش را برداشت و گفت: اااا این از روی علاقه ست و دوست داشتن. تو ظاهر خیلی محکم و قاطعی داری، اما وقتی از نزدیک نگاهت می کنم، اونقدر ظریف و شکننده به نظر می رسی، که ناخودآگاه می خوام مواظبت باشم تا آسیب نبینی.
فکر کنم دلیل نگرانی حامد و کیانا هم همین باشه. کاملاً حامد رو درک می کنم که با حضور من کنارت مشکل داره و حساس شده. دارم سعی می کنم بهش ثابت کنم من دلم می خواد مواظبت باشم، نه این که بهت آسیبی برسونم. اااا در مورد من داری اشتباه می کنی، اصلاً این طوری نیست، من به چیزی تظاهر نمی کنم. سرش را به شدت تکان داد و گفت: اا نه، نه اشتباه نکن. موضوع اصلاً تظاهر کردن نیست، باید یک بار خودت رو از بیرون نگاه کنی تا بفهمی چی میگم. حتی ظاهرت هم همین رو نشون میده.