دانلود رمان دخترای آتیش پاره pdf از سحر.پ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد یه اکیپ دخترونه هشت نفره اس که چند سال رفیقای فابریک هم دیگن… دوستی اونا از اموزشگاه زبانشون شروع شده. طی داستان به یه دلایلی چهار تا دختر میشن که به طور باورنکردنی تویه دانشگاه معروف در شمال قبول میشن وقتی وارد دانشگاه میشن….
به بابا زنگیدم و هماهنگ کردم اونم گف بعد جلسش با بابای ریحانه میره بگیره. تا بعد ظهر اونجا بودم وقتی برگشتم اینقدر خسته بودم تا سرم به بالش رسید خوابیدم. جمعه قرار بود بریم سمت شمال، تو اون هفته کلی اتفاق افتاد. مبینا و صبا نامزد کردند. سه شنبه هم عروسیی یلدا بود وجدانا وقتی امیر رو دیدم جا خوردم واقعا تغییر کرده بود کاملا میشد عشق به یلدارو تو چشماش دید.
دوست داداش یلدا ناصر با نفیسه هم صحبت شد و باهم در مورد کانادا رفتنشون هماهنگ کردن کلاً خیلی شب خوبی بود حسابی ترکوندیم. پنج شنبه یلدا و نفیسه تو فرودگاه بدرقه کردیم. تنها چیزی که میشه گفت دعای خیر دوسته ایشالله تو زندگیشون خوشبخت و خوشحال باشن. بعد از رفتن اونا ما رفتیم سر کارای سفرمون و خرید و دنبال یه سری مدارک. زمانیکه برگشتم با کمک مامان شروع کردم به اماده کردن وسایلم.
ببین اینم گذاشتم اون لباستم بده بزارم. بیا مامان…من برم سراغ شام. باشه دستت درد نکنه. داشتم فلش، لبتاب و گوشیمو خالی میکردم. خیلی چیزارو حذف کردم چون برای کارای دانشگاه جای خالی میخواستم. دیگه کپی همه چیزرو تو کامپیوتر دارم پس لزومی نداشت نگه دارم. این کامپیوتر ما انبار فایلای من بابا و مامانه. چن تا cd رو جدا کردم که بابا اومد تو…بابا: چطور پیش میره چه میکنی تو؟؟ هیچی اینارو خالی می کنم. بابا بیا اینم چیزایی که خواستی حواست باشه گم نکنی.