رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان ردپای آرامش از الهام صفری (الف_صاد)

دانلود رمان ردپای آرامش pdf از الهام صفری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

سوهان را آهسته و با دقت روی ناخن‌ های نیکی حرکت داد و لاک سرمه‌ایش را پاک ‌کرد. نیکی مثل همیشه مشغول پرحرفی بود. موضوع صحبتش هم چیزی جز رابطه‌اش با بابک نبود. امروز از آن روزهایی بود که دلش حسابی پر بود. شاکی و پر اخم داشت غر می‌زد؛ “بعد از یه سال و خرده‌ای هنوز میگه زوده، میگه شناخت. بابا به کی بگم من همین‌قدر کافیه برامدارم به این نتیجه می‌رسم که اصلا قصد ازدواج نداره و اینا همه بهونه‌س. چه خوب که ماسک روی دهان و بینی‌اش را پوشانده بود و پوزخند زدنش پیدا نبود.

خلاصه رمان ردپای آرامش

چرا معطل من شدی؟ پسره رو پایین نگه داشتی که چی؟ من با اتوبوس میرفتم. خودت میدونی بنیامین روی تو بیشتر از من غیرت داره لبخندش از به یاد آوردن مهربانی دوست پسر آیدا بود. با آیدا از ترم اول دانشگاه دوست شده بود. عمر دوستی شان به ده سال میرسید نزدیک به چهار سال بود که بنیامین را کنار آیدا می دید. پسری چاق و تپل و دوست داشتنی. لباس پوشیدند و از بقیه خداحافظی کردند.

چهره ی هر دو به شدت خسته بود. جلوی ساختمان، بنیامین با تویوتای قدیمی و از مد افتاده اش منتظر بود. پیاده شد و با هر دو دست داد. چشمان آبیاش با شوق روی صورت آیدا چرخید همیشه در مواجهه با این پسر تمام سعی اش را می کرد تا نگاهش روی دست چپش نچرخد. دستی که از آرنج به بعد شکل طبیعی نداشت و رشد نکرده بود. آیدا در ماشین را باز کرد و به او هم اشاره کرد بنشیند.

شرمنده رو به پسر گفت: به آیدا هم گفتم، زحمتتون نمیدم. توی این ترافیک لازم نیس منو برسونید دو قدم تا ایستگاه اتوبوسه. پسر ابروهای روشنش را به هم نزدیک کرد. از این تعارفا نداشتیما! اصلا بیا با هم بریم شام بخوریم. بعد برسونمت. آیدا هم تأیید و اصرار کرد. نه ممنون مهرناز الان پشت در منتظره. روی صندلی عقب نشست و چشمانش را روی هم گذاشت. نیکی بعد از تمام شدن کارش با بابک تماس گرفت و مهمانی را یادآور شد. بابک توی راه بازگشت از کارخانه بود.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
سوهان را آهسته و با دقت روی ناخن‌ های نیکی حرکت داد و لاک سرمه‌ایش را پاک ‌کرد. نیکی مثل همیشه مشغول پرحرفی بود. موضوع صحبتش هم چیزی جز رابطه‌اش با بابک نبود. امروز از آن روزهایی بود که دلش حسابی پر بود. شاکی و پر اخم داشت غر می‌زد؛ “بعد از یه سال و خرده‌ای هنوز میگه زوده، میگه شناخت. بابا به کی بگم من همین‌قدر کافیه برامدارم به این نتیجه می‌رسم که اصلا قصد ازدواج نداره و اینا همه بهونه‌س. چه خوب که ماسک روی دهان و بینی‌اش را پوشانده بود و پوزخند زدنش پیدا نبود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    ردپای آرامش
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    الهام صفری
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1331
خرید کتاب
39,600 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 320 بازدید
  • 39,600 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.