رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان بی‌گناه از نگار فرزین

دانلود رمان بی گناه pdf از نگار فرزین برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

-دوستم داری؟ ساعت از دوازده شب گذشته بود. من گیج و منگ به آرش که با سری کج شده و نگاهی ملتمسانه به دیوار اتاق خواب تکیه زده بود، خیره شده بودم. نمی‌فهمیدم چرا باید چنین سوالی بپرسد آن هم اینطور بی‌مقدمه؟ آرشی که من می‌شناختم اهل پرسیدن این نوع سوال‌ها نبود. آرشی که من می‌شناختم، باید مثل هر شب بعد از این که لباس‌هایش را در می‌آورد بدون کلمه‌ای حرف به گوشه تخت می‌خزید، پشت به من می‌کرد و تا صبح می‌خوابید. نه این که جلوی رویم بایستد و سوالی را بپرسد که جواب آن را به خوبی می‌ دانست. هیچ کس به خوبی آرش از میزان عشق و علاقه‌ من به خودش آگاه نبود. پس چرا داشت این سوال را می‌پرسید؟ …

خلاصه رمان بی گناه

-قلبم به شدت میزد و نفسم به سختی بالا می‌آمد صدای خاله بلند شد. -سحر کجایی؟ چرا در رو باز نمی‌کنی؟ آب دهانم را قورت دادم: خاله حمومم. -حموم الان چه وقت حموم رفتنه لحنش مثل همیشه طلبکار و ناراضی بود. خاله هیچ وقت از هیچکار من راضی نبود حوله را توی بغلم گرفتم و به در حمام تکیه دادم چقدر طول می‌کشید تا خاله دادخواست طلاق را تحویل بگیرد؟ سه دقیقه، چهار دقیقه بعدش چقدر طول می کشید تا آن را بخواند و بفهمد چه شده؟ برای من یک عمر طول می‌کشید. چشم‌هایم را بستم و بغضم را قورت دادم و

به روز عروسیم فکر کردم. عروسیم یک مهمانی خانوادگی بود. از همان مهمانی هایی که هر هفته عزیز می‌گرفت. همان مهمانی‌هایی که تمام بچه‌ها و نوه‌هایش را دور خودش جمع می‌کرد برایشان شام می‌پخت ازشان پذیرایی می‌کرد و قربان صدقشان می‌رفت تنها مهمان اضافه آن شب عاقد بود که آن هم برای شام نماند و رفت. آن روز را خوب به یاد دارم مثل هر پنج شنبه از صبح به کمک عزیز خانه را مرتب کردم غذا گذاشتم و به حمام رفتم. عصر بهاره و بنفشه خواهرهای آرش به دنبالم آمدند و من را با خودشان به آرایشگاه بردند. برای

اولین بار بود که اصلاح می‌کردم. هیچ کس به آرایشگر نگفت من عروسم. هیچ کس برایم دست نزد و کل نکشید هیچ کس از زیبایم تعریف نکرد هیچ کس برایم آرزوی خوشبختی نکرد. به خانه که برگشتیم عزیز بلوز و دامن سفیدی به دستم داد تا برای مراسم عقدکنان بپوشم نمیدانم لباس را چه کسی خریده بود و به سلیقه چه کسی بود ولی هر چه بود برایم گشاد بود و توی تنم زار میزد‌ شاید آن لباس اولین نشانه بود که به من بفهماند این زندگی برای من نیست و نباید به آن دلخوش کنم ولی من عاشق تر از آن بودم که به نشانه ها اهمیتی بدهم …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
-دوستم داری؟ ساعت از دوازده شب گذشته بود. من گیج و منگ به آرش که با سری کج شده و نگاهی ملتمسانه به دیوار اتاق خواب تکیه زده بود، خیره شده بودم. نمی‌فهمیدم چرا باید چنین سوالی بپرسد آن هم اینطور بی‌مقدمه؟ آرشی که من می‌شناختم اهل پرسیدن این نوع سوال‌ها نبود. آرشی که من می‌شناختم، باید مثل هر شب بعد از این که لباس‌هایش را در می‌آورد بدون کلمه‌ای حرف به گوشه تخت می‌خزید، پشت به من می‌کرد و تا صبح می‌خوابید. نه این که جلوی رویم بایستد و سوالی را بپرسد که جواب آن را به خوبی می‌ دانست. هیچ کس به خوبی آرش از میزان عشق و علاقه‌ من به خودش آگاه نبود. پس چرا داشت این سوال را می‌پرسید؟ ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بی گناه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    نگار فرزین
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1818
خرید کتاب
38,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,392 بازدید
  • 38,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.