رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان جوزا (دو جلدی) از میم بهارلویی

دانلود رمان جوزا (دو جلدی) pdf از میم بهارلویی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدم‌هایش چرخید، اما انگار همه‌ی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یک جور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار می‌کوبید! …

خلاصه رمان جوزا

پتو را بیشتر دور خودم پیچیدم اما دست و پاهایم خیال گرم شدن نداشتند پیامکی به گوشی‌ام آمد نگاهی به آن انداختم. فرزین بود نیم ساعتی میشد منتظر جواب پیامم بودم نوشته بود: “من عصر با دوست دخترم قرار دارم نمی‌تونم بیام دنبالت” با این که دست و پایم یخ زده بود اما یک دفعه مغزم داغ کرد و دود از سرم بلند شد تند و تند تایپ کردم: “پس به همون دوست دخترتم بگو قسط این ماه بانکو بده” و برایش فرستادم به دقیقه نکشیده پیام داد: “ساعت چهار و نیم در خونه تونم” این شد! دیگر بیشتر از این نمی‌توانستم این اتاق

سرد را تحمل کنم ذاتا سرمایی بودم وای به این که در این سرمای زمستان بخاری اتاق من را وصل نکرده بودند! خانه امان از آن خانه های قدیمی هفتاد هشتاد ساله‌ی پر اتاق بود هفت هشت اتاق که از قضا اتاق من هم از تمام اتاق‌ها دورتر بود و پنجره‌ی بزرگی هم رو به حیاط و باغچه‌ی بزرگ خانه داشت به یاد داشتم وقتی ده دوازده ساله بودم بابا این خانه را بازسازی کرده بود و من تا چشمم به پنجره‌ی پر نور افتاده بود دست گذاشته بودم روی این اتاق رضا و رسول هم همین اتاق را می‌خواستند، بابا رسول را با این دلیل که تو نامزد

کرده‌ای و دیر و زود از این خانه میروی پس اتاق دیگری بردار راضی کرده بود که از فکر این اتاق در بیاید، رضا هم بدون دردسرو دلیل خودش کنار کشیده و اتاق رسیده بود به دردانه‌‌ حاج عباس… اما این روزها همان اتاق و پنجره‌ی بزرگ و نورگیرش شده بود بلای جانم تا ۳ سال پیش قبل از برگشتنم به خانه بابا بخاری اتاقم را روشن می‌کرد تا وقتی بر می‌گردم اتاق گرم باشد اما مامان با آن همه آرتروز و استخوان درد نه خودش جانش را داشت به این سرخانه بیاید نه تو روی رشید می‌دید از او بخواهد اصلا می‌خواست هم رشید این کار را نمی‌کرد! …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدم‌هایش چرخید، اما انگار همه‌ی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یک جور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار می‌کوبید! ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    جوزا
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    میم بهارلویی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    843
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,115 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.