دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت pdf از رویا احمدیان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
صورتش غرقِ عرق شده و نفس های دخترک که به گوشش میخورد، موجب شد با ترس لب بزند. برگشتی! دست های یخ زده و کوچکِ آیه دستان خاویر را گرفت. برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ شده بود. مرد تلخ و گزنده پوزخند زده و دخترک را رها کرد. وارد خانه شد و …
-با این بچه خوشگل میگردی؟ ناخودآگاه هین کشید و در جایش پرید با اخم به سوی مرد برگشت… -خاویر! مرد قدمی جلو رفت چشمهایش را تنگ کرده و از سیگاری که دستش بود کامی عمیق گرفت دخترک چشمهایش را با ترس دورو اطراف چرخاند که مبادا کسی در کوچه باشد. -چرا اومدی اینجا؟ بدون هیچ محابایی جلوتر رفت: گفتم با این سرو سری داری؟ برای رها شدن از شرش سریع پاسخ داد. – نه فقط یه همکاره که نگرانم میشه، مواظبمه تا توی محله اذیت نشم. تلخ و تحقیرآمیز پوزخند زد. -همکار، همکار غلط میکنه نیمه شب
باهات بیاد تا دم در! حتما اگه ننت بالا نبود میومد بهش چایی هم میدادی… پلک برهم فشرد و بدون توجه به حرفهای خاویر سوی در رفت و کلید انداخت. بازویش که اسیر شد چشمهایش از شدت تعجب گرد شده و با پرخاش دستش را پس زد. -به من دست نزن. دستش را بلند کردو فاصله گرفت. -گفتم واسه چی انقد بهت میپلکه؟ پررو بازی در میاره بگو تا ادبش کنم. دخترک نمیتواند جلودار خودش شود و قهقهه زد کلید را در قفل چرخاند و زمزمه کرد. -گمشو خاویر توی این محله آبرو میخوام نه پچ پچ زنای کوچه! بهم نزدیک نشو…
اومدم اینجا کار کنم و به زندگی آروم واسه خودم و مادرم بسازم مانع نشو با لجبازیهات! نگاه لبالب از اشکش را به چشم های یاغی و خمشگین مرد دوخته و زمزمه کرد: زن داری تو، پیگیر من نباش من بخشیدم تورو توهم از این عشق و گناهش بگذر! خاویر سیگارش را با خشم بر کف کوچه پرت کرده و با نوک کفشش لهش کرد. بدون توجه به لحن ملتمس آیه، انگشت اشاره اش را تهدید وار بلند کرده و تکان داد: بت کاری ندارم، تو هم آدم باش و بچسب به کار و بارت… ببینم داری خطایی میکنی حالتو میگیرم. آیه دیگر صبر نکرده و …