دانلود رمان گناه نامدار pdf از فرشته تات شهدوست برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ته تغاریم… پسری که از بین همهی پسرای من تابو شکسته و داره تک تک خط قرمزهای مادرشو رد میکنه. پسری به اسم نامدار… که شغل پرحاشیهش، این روزها تنها دغدغهی اونه. نامدارِ من، ماساژدرمانگره و چون کاربلد و زبر و زرنگه، بهش میگن معجزهگر. حالا چرا گفتم خط قرمز؟! چون گاهی مجبوره خلاف میلش، کارهایی رو انجام بده که با هدف اصلیش، یعنی درمانگری، منافات داره… و به نظرتون اون کارها چیه؟
سارا با نگرانی پرسید: به نظرت تا یکی دو ساعت دیگه می رسیم؟ میثم نفس عمیقی کشید و با مکث کوتاهی جواب داد: آخر ساله و جاده ها هم غلغلهی ماشین و مسافر! اگه ترافیک امون بده رسیدیم. لحظاتی بعد، نازان از بین دو صندلی کمی خودش را جلو کشید و با شیرین زبانی دل از خاله اش برد: سارا گیان به خاطر من خسته شدی اخم نکن میدونی که عاشقتم؟ (گیان در زبان کوردی به معنی جان) اخم سارا با شنیدن صدای خواهرزاده اش باز شد. خنده اش گرفته بود. میثم با لحنی شوخ گفت: اگه مزاحمم پیاده شم؟ هیچ کس
اینجا نمیخواد ما رو تحویل بگیره؟ سارا خندیدو نازان جواب داد: تحملت میکنم شوهر خاله… اما فقط به خاطر سارا. -دست هر چی فتنه ست از پشت بستی منو بگو داشتم سنگ کیو به سینه… ناگهان چیزی با صدایی مهیب و ترسناک به شیشهی جلو اصابت کرد! دخترها با وحشت جیغ کشیدند. میثم هول شد و فرمان را محکم چرخاند و کنار جاده روی ترمز زد. ناباورانه به ترکهای شیشهی جلو نگاه میکردند. یکی در سمت راننده را باز کرد و میثم را با خشونت پایین کشاند. سارا با دیدن چهره ترسناک غریبه از حال رفت نازان
به گریه افتاد. میثم با غریبه گلاویز شده بود که در عقب باز شد نگاه وحشت زده نازان به مردی افتاد که تا کمر دولا شده بود و زانویش را روی صندلی میگذاشت. دخترک جیغ کشید و با ترس عقب رفت اما مچ پایش با وجود آن همه تقلا میان پنجههای بیرحم او اسیر شد میان گریه میثم را صدا زد مرد دستمال سفید آغشته به مادهی بیهوشی را روی دهان و بینی دخترک فشار میداد میثم نعره زد: چه کار میکنی بیشرف؟! ولش کن بیغیرت. همین که سمت مرد یورش برد و آمد یقهاش را بگیرد و او را از روی نازان بلند کند ضربه محکمی …