دانلود رمان سالوادور pdf از مارال.میم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تلاطم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، میجنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه میزنم و از عشق قدرت! سالوادور داستان دختریست که به فاصلهی یک روز از میان یک زندگی مرفه به یک زندگی معمولی سقوط میکند… و در بین تقلاهایش سالوادوری پیدا میشود که …
اولین چیزی که توجه ام رو جلب میکرد تابلوی بزرگی بود که از یه عکس خونوادگی با سیاه قلم کشیده شده بود؛ خوب میدونستم که کار کار شایان برادر بزرگتر ساره اس هم نقاش بود هم صاحب یه کافه رستوران شیک و پیک تو یکی از بهترین خیابونهای شهر. بقیه خونه هم پر بود از مجسمههای طلایی بزرگ و زینتی که اونم قطعا سلیقهی مامان ساره چون خانمی بود که به شدت به چشم و هم چشمی اهمیت میداد. با یه نگاه کلی به خونهاشون میشد فهمید که صاحب هاش چقدر اهل تجملات ان. محو تماشای نقاشیهایی بودم که به
ظرافت کشیده شده بودن و رو دیوار خونه جا خوش کرده بودن که صدای زنگ گوشی ساره بلند شد. در عرض دو ثانیه کلهاش رو از تو آشپزخونه در آورد و گفت: قربون دستت اونو جواب بده بذار رو اسپیکر. مطیع حرفش گوشی رو برداشتم و در حالی که به سمتش میرفتم جواب دادم و گذاشتمش رو بلندگو. صدای مامانش اومد: ساره باز تو گدا گشنه ها رو جمع کردی تو خونه؟! با شنیدن این حرف انگار آب سردی رو سرم ریختن سر جام وایسادم. خود ساره هم با تعجب چشمهاش بین منو گوشی در گردش بود… گوشی رو با حرص روی میز
گذاشتم و ازشون دور شدم. حاضر نبودم یک لحظه هم اونجا بمونم قلبم تو سینه ام سنگینی میکرد برام خیلی سخت بود که همچین حرفی رو بشنوم اونم از کسی که حتی خونهاش نصف خونهای نبود که توش بزرگ شده بودم. شالم رو از رو مبل برداشتم و سرم انداختم؛ کیفمم برداشتم و به سمت در خروجی رفتم اما قبل اینکه دستم به دستگیره برسه، ساره ما بین من و در وایساد و با کلافگی گفت: وایسا آوید مامانم منظوری نداشت، فکر میکرد… نمیخواستم از کوره دربرم و صدام رو بالا ببرم برای همین با صدای کنترل شده ای گفتم …