رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان ویرانگر از سمیرا پروانه

دانلود رمان ویرانگر pdf از سمیرا پروانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

اسرا یه دختر مذهبی و دانشجو بود که مثل بقیه‌ی دخترا منتظر شاهزاده‌ی سوار بر اسب سفید زندگیش بود و حتی تو خیالاتش هم تصور نمی‌کرد مرد زندگیش همون افسر پلیس گیج و عجیبی باشه که به طور اتفاقی تو یه شب تابستونی سر از اتاقش درمیاره و بهش دست درازی می‌کنه… بعد اون شب اسرا موند و روح زخمی که پیشنهاد ازدواج اون مردو قبول نمی‌کرد اما اینبار بازهم سرنوشت بیکار ننشست… اسرا حافظشو از دست داد و وقتی تو بیمارستان چشم باز کرد مرد جذابی رو کنار خودش دید که خودشو نامزد اسرا معرفی می‌کرد…

خلاصه رمان ویرانگر

“اسرا” تمام دو روز بعدی را فقط فکر کرده بودم و باز به هیچ نتیجه ای نرسیدم در هر صورت من یک بازنده بودم شکایت هم نمی‌کردم از این بابت مطمئن بودم چون فرقی به حال من نمی‌کرد. بعد از خوردن صبحانه مشغول آماده شدن بودم که گوشیم زنگ خورد جلوی آیینه ایستاده بودم نگاهی به صفحه‌ روشن گوشی رو میز انداختم شماره ناشناس بود نگاه مکدرم با بیخیالی تا آیینه برگشت اما خیره به تصویر خودم در آیینه جمله‌ای در سرم تکرار شد: اگه تا سه روز دیگه شکایت نکردی باهات تماس میگیرم که قرار بزاریم حرف بزنیم با یک حساب

سرانگشت متوجه شدم همان امروز سومین روز بود. اینبار نگاه آمیخته با دلشوره و ترسم به شماره ای که روی صفحه می‌درخشید خیره شدم یعنی خودش بود؟ شماره‌ مرا از کجا آورده بود؟ آنقدر نگاهش کردم تا قطع شد. تا سرخیابان پیاده رفتم و سوار اتوبوس شدم. داخل اتوبوس بودم که گوشیم دوباره زنگ خورد با کلافگی گوشی را از کیفم بیرون کشیدم و به شماره نگاهی انداختم. همان شماره بود… گوشی را روی سایلنت گذاشتم و با بغض خیره‌ منظره‌ی بیرون شدم دیدن دوباره‌ او آخرین چیزی بود که از خدا می‌خواستم… در کلاس

را باز کردم و داخل شدم. استاد هنوز نیامده بود و همه مشغول حرف زدن بودند. زیر لب به چند نفری که متوجهم شده بودند سلام کردم و با چشم دنبال نسیم گشتم. در ردیف های وسط روی صندلی یکی مانده به آخری نشسته بود سرش را بالا گرفت و با دیدنم برایم دست تکان داد. به همان سمت رفتم و روی صندلی کناری اش نشستم. بعد از اینکه با هم دست دادیم و احوال پرسی کوتاهی کردیم کیفم را به دسته صندلیم آویزان می‌کردم که زیر لبی روبه من گفت: اومدی تو رضایی رو دیدی؟ به دنبال این حرفش لبخند دندان نمایی زد …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
اسرا یه دختر مذهبی و دانشجو بود که مثل بقیه‌ی دخترا منتظر شاهزاده‌ی سوار بر اسب سفید زندگیش بود و حتی تو خیالاتش هم تصور نمی‌کرد مرد زندگیش همون افسر پلیس گیج و عجیبی باشه که به طور اتفاقی تو یه شب تابستونی سر از اتاقش درمیاره و بهش دست درازی می‌کنه... بعد اون شب اسرا موند و روح زخمی که پیشنهاد ازدواج اون مردو قبول نمی‌کرد اما اینبار بازهم سرنوشت بیکار ننشست... اسرا حافظشو از دست داد و وقتی تو بیمارستان چشم باز کرد مرد جذابی رو کنار خودش دید که خودشو نامزد اسرا معرفی می‌کرد...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    ویرانگر
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده
    سمیرا پروانه
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    693
خرید کتاب
27,600 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 3,701 بازدید
  • 27,600 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.