رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان مادمازل از حدیث افشارمهر

دانلود رمان مادمازل pdf از حدیث افشارمهر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

من کاترین هانسلم، دختر‌ دورگهٔ روسی ایرانی. تنها یه عضو از خانواده‌م باقی مونده بود؛ اون هم نانا خالهٔ تنیم بود؛ اما همه‌ چیز وقتی پیچیده شد که وارد دانشگاه شدم و با استاد ادبیات، آریا وثوق آشنا شدم. اون مرموز بود، ساکت و موذی، اما‌ پشت اون چهرهٔ به‌ظاهر آرومش راز ها نهفته بود. مثلاً چه به روز راضیه، نامزد سابق آریا اومده بود؟ کی خبر داره؟ همه یا هیچ‌کس؟ اگه همه خبر دارن‌‌، پس چرا هیچ‌چی به روی خودشون نمی‌آرن؟ …

خلاصه رمان مادمازل

هوا داشت روز به روز سرد تر می‌شد و مه همه جا رو فرا گرفته بود آدم گرمایی بودم و زیاد پالتو و لباس گرم به تن نمی‌کردم ولی این دفعه سرما غیر قابل تحمل شده بود. چکمه های بلند قهوه‌ای رنگ نینا رو به پا کردم قدشون تا روی زانوم می‌رسید. با صدایی بلندی گفتم: نینا من رفتم. _موفق باشی. از در خارج شدم همون لحظه استادهم از خونه‌اش خارج شد. به چهره‌ اش دقت کردم، عصبانی نبود و حتی خیلی خونسرد نیشخندی زد. از تعجب سر جام خشکم زد تا موقعی که سوار آسانسور شد چشم ازش بر نمی‌داشتم. انتظار داشتم الان با

چاقو یا تفنگ منتظرم باشه حتما آرامش قبل از طوفان بود آره همینطوره سوار آسانسور شدم و پارکینگ رو فشردم. در آسانسور بازشد، سرم رو تا ته کرده بودم توی کیف و دنبال سویچ می‌گشتم، با خوشحالی بالا آوردمش چشمم به ماشین افتاد شوک زده از حرکت ایستادم. صحنه ای که می‌دیدم رو باور نداشتم آب دهنم و به زور قورت دادم. رنگ سفید ماشین زیر رنگ زرد قایم شده بود و تمام شیشه ها خورد شده بود. چهار لاستیک ماشین پنچر شده بود و بدنه پر از خط و خش بود. دستام رو مشت کردم فرو رفتن ناخن‌هام رو توی گوشت

دستم حس کردم به زور جلوی خودم و گرفتم تا جیغی نکشم از عصبانیت در حال انفجار بودم، اگه جلوی دستم بود آخ اگه نزدیکم بود با همین ناخن ها چشماش رو در می‌اوردم. از ساختمون خارج شدم و جلوی اولین تاکسی دست بلند کردم. کیفم رو روی پام گذاشتیم و به مسیر خیره شدم توی سرم هزار تا راه و روش قتل کشیدم. باید با یکی از شال ها دارش می‌زدم یا با چاقو تیکه تیکه‌اش کنم. نه کمه این‌ها باید با آره از وسط دو نصفش کنم جلوی دانشگاه از ماشین پیاده شدم و پول تاکسی رو حساب کردم با قدم های محکم وارد دانشگاه شدم …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
من کاترین هانسلم، دختر‌ دورگهٔ روسی ایرانی. تنها یه عضو از خانواده‌م باقی مونده بود؛ اون هم نانا خالهٔ تنیم بود؛ اما همه‌ چیز وقتی پیچیده شد که وارد دانشگاه شدم و با استاد ادبیات، آریا وثوق آشنا شدم. اون مرموز بود، ساکت و موذی، اما‌ پشت اون چهرهٔ به‌ظاهر آرومش راز ها نهفته بود. مثلاً چه به روز راضیه، نامزد سابق آریا اومده بود؟ کی خبر داره؟ همه یا هیچ‌کس؟ اگه همه خبر دارن‌‌، پس چرا هیچ‌چی به روی خودشون نمی‌آرن؟ ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    مادمازل
  • ژانر
    عاشقانه، معمایی، استاد دانشجویی
  • نویسنده
    حدیث افشارمهر
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1062
خرید کتاب
25,800 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 4,192 بازدید
  • 25,800 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.