رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان اکو از مدیا خجسته

دانلود رمان اکو pdf از مدیا خجسته برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

نازنین، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه‌ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش می‌کشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و آسایشند. در جریان سیل ۹۸، نازنین داوطلبانه برای کمک به سیل زدگان به منطقه ای در جنوب فرستاده می‌شود و همه چیز برای او، بعد از آشنایی با رها سلطانی، سروانِ ارتشی که مانندِ او برای کمک به سیل زدگان اعزام شده و همکاریِ پر چالششان تغییر می‌کند!

خلاصه رمان اکو

همانطور که از پشت شیشه غروب نارنجی رنگ خورشید را همراه بارش آرام باران را تماشا می‌کرد، فنجان قهوه اش را بالا آورد و کمی نوشید. آنقدر غرق فکر بود که حواسش نه به سوختن سیگار میان دو انگشتش بود و نه به خلوت شدن میزهای اطرافش از مشتری. وقتی سیگارش به فیلتر رسید و حرارتش را میان دو انگشت حس کرد، از فکر بیرون آمد و در زیر سیگاری خاموشش کرد. دستی به گردنش کشید و سیگار دیگری را از پاکت بیرون کشید. این ساعت از غروب، دقیقا همین تایم که حدودا نیم تا یک ساعت کافه خلوت میشد تنها

وقتی بود که فرصت می‌کرد فارغ از تمام کارها و روزمرگی هایش گوشه‌ ای دنج از طبقه‌ بالا را برای نشستن انتخاب کند و کمی با خودش خلوت کند. همینکه فندکش را مقابل سیگار قرار داد، دستی جلو آمد و سیگار را از میان دو لبش برداشت. سربرگرداند. مانی از بالا با چشمان باریک شده نگاهش می‌کرد -بسه دیگه حاجی این بالا رو دود گرفت. فندک را روی میز گذاشت و کشو قوسی به بدنش داد: پایینم خلوت شد؟ مانی صندلی مقابلش را بیرون کشید نشست: خلوت بود داره شلوغ میشه کم کم اوه اوه چه بارونی هم گرفت. رها به سمت نمای

شیشه‌ای سرچرخاند باران تندتر شده بود: ترافیک و ببین نیم ساعت دیگه غلغله میشه. کاش بشه از صبح که خیلی خلوت بود. صدای ویبره‌ی گوشی‌اش روی میز، نگاه هردو را به همان سمت کشاند. رها دستش را جلو برد و تماس را قطع کرد. چند ثانیه سکوت کرد و گفت: اگه یه چیزی رو گم کنی و یادت نیاد حتی گمش کردی، یعنی چیزی که گم کردی اونقدرم برات با ارزش نیست نه؟ مانی لب بالا داد: دلیل نمیشه بستگی داره چی باشه شاید انقدر بدبختی داری که اصلا یادش نیفتادی شاید آدم فراموشکاری هستی شایدم به قول تو انقدری مهم نبوده …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
نازنین، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه‌ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش می‌کشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و آسایشند. در جریان سیل ۹۸، نازنین داوطلبانه برای کمک به سیل زدگان به منطقه ای در جنوب فرستاده می‌شود و همه چیز برای او، بعد از آشنایی با رها سلطانی، سروانِ ارتشی که مانندِ او برای کمک به سیل زدگان اعزام شده و همکاریِ پر چالششان تغییر می‌کند!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    اکو
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، پزشکی، ارتشی
  • نویسنده
    مدیا خجسته
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    3545
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 7,010 بازدید
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.