رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
دانلود pdf رمان تو خاطره نشدی از دلربا عجملو

دانلود رمان تو خاطره نشدی pdf از دلربا عجملو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

پای چپم را با حرص به زمین کوبیدم و با لحن شاکی پرسیدم: چه خبره باز؟! دوباره چی شده داری با بهانه‌های الکی می‌فرستی برم خونه‌ی مامان لیمو؟ با خونسردی تقلبی‌اش، جدی و محکم جواب داد: چراش رو گفتم بهت؛ الانم برو بذار به کارم برسم. نفسم را رها کردم و با لحن تهدید آمیزی گفتم: این دفعه برم دیگه نمی‌آم‌!

خلاصه رمان تو خاطره نشدی

وقتی تلاشم برای دوباره خوابیدن نتیجه نداد پلک‌هایم را باز کردم. پنجره‌ اتاقم می‌گفت صبح شده، اما آفتاب هنوز رخ عیان نکرده بود جمعه ها تا یازده می‌خوابیدم، اما از دیشب اضطرابی توام با ترس وجودم را احاطه کرده و باعث شده بود خوابی بی کیفیت و سطحی را تجربه کنم. گوشی‌ام را از روی عسلی برداشتم و قفلش را باز کردم هر لحظه منتظر پیامی از طرف آن ناشناس مرموز که مرا خوب می‌شناخت بودم، دلم می‌خواست زودتر بفهمم کیست؛ اما گویا او عجله ای نداشت؛

می‌خواست بازی که به خوبی شروعش کرده بود یواش یواش پیش ببرد شاید هم یواش یواش مرا دیوانه کند! دیشب به زحمت جلوی زبانم را گرفته بودم تا همه چیز را کف دست مامان نگذارم روز عادی اش نگران بود و با گفتنم حساس تر و نگرانتر میشد از او هیچ چیز بعید نبود؛ کارو زندگی‌اش را کنار می‌گذاشت و همه جا سایه به سایه ام می‌آمد نمی‌خواستم گذشته تکرار شود هنوز غم روزهایی که با من به مدرسه می‌رفت و تا زنگ آخر جلوی در مدرسه بست می‌نشست تا تعطیل شوم و با

خودش به خانه برگردم در دلم بود. صدای گوشی را قطع و اینترنتش را روشن کردم چند پیام پشت سر هم از اینستاگرام بالای صفحه ظاهر شد. روی برنامه ضربه زدم و به دایرکتم رفتم پیام ها از پونه بود. “دیشب با بچه‌ها پیجت رو زیر و رو کردیم خیلی خفنی تو دختر” لب‌هایم به خنده باز شد؛ بامزه حرف می‌زد! دیشب منو دایی قبل از دوازده به خانه برگشتیم آنها هم قرار بود بروند، اما گویا شب نشینی شان طولانی شده بود. پیام دومش عکس یکی از تابلوهایم بود. تصویر دختری …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
پای چپم را با حرص به زمین کوبیدم و با لحن شاکی پرسیدم: چه خبره باز؟! دوباره چی شده داری با بهانه‌های الکی می‌فرستی برم خونه‌ی مامان لیمو؟ با خونسردی تقلبی‌اش، جدی و محکم جواب داد: چراش رو گفتم بهت؛ الانم برو بذار به کارم برسم. نفسم را رها کردم و با لحن تهدید آمیزی گفتم: این دفعه برم دیگه نمی‌آم‌!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    تو خاطره نشدی
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    دلربا عجملو
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1771
خرید کتاب
29,100 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 747 بازدید
  • 29,100 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.