دانلود رمان سایه روشن pdf از آزاده مظفری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سایه روشن داستانیست با نقاط تیره و روشن… داستانی که دختری زیبا و جسور در پس سایههای زندگیاش به دنبال آیندهای روشن گام برمیدارد… سایه، دختری که مورد خیانت ناجوانمردانهٔ عزیزانش قرار میگیرد و به ناحق قضاوت میشود…
گوشی را از کنار گوشم پایین آوردم، حس مزخرفی داشتم، چیزی بین وظیفه و وجدان، هرچه بود آزارم میداد! بی توجه به بوق های مایکرویو که از گرم شدن غذا خبر می داد، روی کاناپه دراز کشیدم و به سفیدی سقف خیره شدم پافشاری های جانا برای ازدواج با مهسا… صحبت های تلفنی مامان و بازگو کردن خاطرات نه چندان شیرین گذشته در کنار ماجرای عجیب مهمان ناخوانده مرکز که از قرار معلوم زمان زیادی ماندنی بود، عجب ملغمهای در ذهنم ساخته بودند! بدنم هنوز
نیاز به خواب داشت و چشمانم تمام مقاومتشان را به کار گرفته بودند برای باز نشدن، اما مغزم بیدار بود و فرمان برپایی میداد؛ تمام دیشب را نخوابیده بودم و تا جایی که به خاطر دارم از این پهلو به آن پهلو شده بودم؛ به زحمت خود را از تخت بیرون کشیدم و پس از صرف صبحانه ای سبک، به سرعت آماده شدم و به طرف مرکز راندم. با ذهنی آشفته رانندگی کرده بودم، تمام مسیر را با فکر جلب رضایت نهال برای استفاده از روش نور و فیدبک طی کرده بودم و کلافه و
عصبی به مرکز رسیده بودم. این روش نوین هنوز در ایران ناشناخته بود و مراکزی که از این دستگاه استفاده میکردند، به تعداد انگشت دو دست نمیرسیدند به همین خاطر اکثر بیماران از درمان به این روش امتناع میکردند و جلب رضایت آنها کار دشواری بود اما من تصمیم خودم را گرفته بودم و با هر ترفندی رضایت نهال را برای استفاده از این روش درمانی جلب میکردم! وارد ساختمان مرکز شدم و بلافاصله پس از تعویض لباس با سرعت به ویزیت بیماران پرداختم تا با …