دانلود رمان شوهر شایسته pdf از م.ق.ترنج برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رُز دختری از یه خانوادهٔ سنتی و مبادی آدابه، که بنا به دلایلی پدرش کمر همت میبنده به شوهر دادنش. رز که خونوادهش رو خیلی دوست داره، تصمیمی میگیره که نه سیخ بسوزه، نه کباب… یعنی نه عزیزانش رو ناراحت کنه و نه خودش تو چاه ازدواج بیفته! با خودش میگه حالا که شوهر اجباریه خودم پیداش میکنم و میافته دنبال کاندیدای همسری؛ یعنی هرچی جوون قدبلند و جذاب و پولدار میبینه انتخاب میکنه و نقشه میکشه تا تورشون کنه بیان خواستگاریش… اما از بازی روزگار غافله، وقتی اتفاقاتی دور از انتظاراتش میافته…
مجید سر شوق همراه تعدادی از بچه ها نزدیکمون وایساده و داره حرف هامون رو گوش میده اما زودتر از زودتر از بقیه جدا میشه و میره. با حرفی که زدم انگاری خیال بچه ها هم راحت میشه که جریان دندون گیری نیست که دنبالش کنن پس پراکنده میشن و نگار حق شناسانه نگاهم میکنه -خدایی ببین.. کار تو شده گند زدن کار من جمع کردن. هردو از حرفی که زدم به خنده میفتیم. میون حرفم پیامی برام میاد گوشیم رو از جیب کیفم خارج میکنم. اسم ناشناس روی صفحه تو
ذوقم میخوره پیامک رو باز میکنم “خوب گیرت اوردم تک دختر حاج مرتضی حکمت”.. خون تو رگ هام سرعت میگیره و گرمیش رو تو تنم حس میکنم سرم رو بالا میارم و اطرافم رو نگاه میکنم نه کسی گوشی دستشه و نه توجهشون به من یعنی کی میتونه باشه دوباره آلارم پیامک بلند میشه “منتظرم باش که اینبار طوفانی جلو میام”… ترس ورم میداره یعنی کی میتونه باشه؟ باید زودتر خودم رو به خونه برسونم پیش خونوادم. نگار که چند قدم جلوتره برمیگرده. -میشه تندتر
بیای؟ نگاهش رو صورتم میمونه: چرا اینقدر رنگت پریده؟ یه دروغ واسه من گفتیا… دوباره عذاب وجدانت ترکید؟ صفحه گوشی رو طرفش میگیرم یه نگاه بی خیال میندازه و نطق میکنه: از هفت فرسخی داد میزنه کار کیه، پوریا… وقتی نگاه ناباور منو میبینه، میگه: خدایی شک داری؟ مثل همیشه الان یا دم در دانشکده یا دم در خونتون منتظره تا به ترسیدن تو بخنده مگه از اول همین کارش نبوده؟ خاطره موشها دوباره برام تداعی میشه چی نصیبش میشه از انجام اینکارها؟