دانلود رمان تصاحب pdf از شیوا اسفندی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من اِلوینم… دختر هجده سالهای که برای فرار از تنهایی قبول کردم یک سال زیر دست رئیس مافیای خشنی بشم که دوازده سال ازم بزرگتر بود. رئیس مافیایی که افتخارش سنگدلیش بود و آدماش بهش لقب شکارچی داده بودن. قوانین زیادی داشت و مهمترینش، قانونی بود که برای روابطش وضع کرده بود؛ عاشق شدن ممنوع! متاسفانه علیرغم اخطارهایی که داده بود، طی زمانی که باهاش زندگی میکردم عاشقش شدم و …
بلاخره تونستم آدرس بگیرم و با عجله به همون سمت رفتم اما اون فروشگاهی که دیده بودم، نبود. درمونده روی جدول نشستم. آخه مگه چقدر دور خودم چرخیدم که هیچ چیز اشنایی دورم نیست؟ به همه چیز فکر میکنم شاید متیو از جیمز خواست که منو تنها بزاره طعم تلخی توی وجودم چرخ میخوره و تلخ تر اینه که حس میکنم کسی دنبالم نمیگرده. مگه میشه جیمز منو گم کنه؟ دستامو بغل میکنم، به ماشین هایی که با سرعت میرن خیره میشم چه بلایی سرم میاد؟
نه مدارکی همراهمه، نه هیچ چیزی از این شهر میدونم و نه میتونم پیش پلیس برم. تنم میلرزه از فکر به تاریکی شب و تنهایی ذهنِ مریضم تا جایی پیش میره که گریههای بیصدای همیشگیم تبدیل میشه به هق هق.. -خانم مشکلی پیش آمده؟ گریهم قطع میشه و به مردی که اینو ازم پرسیده خیره میشم برای لحظه ای میترسم و بلند میشم و با تمام توان میدوام .. نمیدونم کجا میرم فقط امیدوام و به خودم که میام وسط یه چهار راه توی شهر شلوغ ایستادم. دقیقا رو به روم یه
افسر پلیس ایستاده و یه دستش آزاد و دست دیگه اش روی تفنگشه. آب دهنی قورت میدم و یه قدم به عقب بر میدارم. مشکوک نگاهم میکنه و میخواد نزدیک شه. یه لحظه حرفای متیو تو ذهنم تکرار میشه: تمام شهر متیو دنارو رو میشناسن اگر فرار کنم و منو بگیرن براش دردسر میشه و اگر این جور بلاتکلیف بچرخم، حکمم میشه مرگ یا دست درازی.. با این فکر لرزون و پرتردید، قدمی بـه جلو بر میدارم و اون افسر پلیس هم داره به سمتم میاد و من مطمئن تر نزدیک میشم …