دانلود رمان رقص های بی ناز pdf از مهین امراللهی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سدنا بخاطر مشکلات مالی خانواده و محدودیت ها عاشق پسری خوشگذرون میشه و اون پسر رو بت خود میدونه ولی با رها کردن اون پسر، سدنا برای ترس از حرف های بقیه کاری میکنه که شاید بخشودنی نباشه…
دستم رو به دنبال خودش کشوند و جلوی ویترین ایستاد و انگشتش رو روی مانکن یکی به آخری نشونه گرفت. -این… این لباس خو… خوشگله. کارهاش نتونستند جلوی خنده ام رو بگیره و انگشتش رو پایین آوردم و از جلو مزون عروس ردش کردم و میون خنده گفتم: «پسرهمسایه فعلا سروقت لباس عروس نرو» ابروهاش از گیجی بهم پیوند خوردند. -چرا؟ -من الان بستنی میخوام. نگاهی به مردمی که از کنارمون عبور میکردند و از سرما نوک بینی شون سرخ بود و
زمین بخاطر بارون عصر خیس بود کرد و خنده ناباوری روی لب هاش نشست. -شوخی… شوخی میکنی؟ سد راهش شدم و لب هام رو بهم وصل کردم. با بستن چشم هام شیطون سر بالا دادم. متعجب چشم گرد کرد و کنارش ایستادم و دستم رو تو جیب کاپشنش کردم و لجوجانه گفتم: میگن غیر ممکن ها رو تجربه کن از ممکنها شیرین ترند. سر کج کردو طولانی به چشمام زل زد و خنده بی صدایی روی لب هامون نشوندیم از چند مغازه کنارمون رد شدیم و وارد سوپرمارکتی شد و از
یخچالش ۴تا بستنی کیم برداشت و پولشون رو پرداخت. پلاستیک به دست از مغازه بیرون اومدیم با شگفتی و خنده کمرنگی پرسیدم: چرا ۴ تا؟ همونجور دست در جیبش همراه هم قدم برداشتیم و نگاه نکرد و لبخند زد. -غیر… غیر ممکن ها شیرین تر… شیرین ترند. نیم رخش رو توجه چشم هام رو جلب کردند و با این عینک عجیب ازش خوشم میآد. بالاخره اجازه داد روی نیمک های میدون بزرگ بشینم و جلوم ایستاد بخاطر سرما تعداد کمی خانواده اونجا رفت و آمد داشتند …