رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان چراغ قوه از یاسمین شریف

دانلود رمان چراغ قوه pdf از یاسمین شریف برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

یادش بخیر تبریز زیبای من در آن سال ها زیر انبوهی از دود گرفتار شده بود. دود باروت. بمب دستی. دود مبارزه و جنگ. من تنها ده سال داشتم چشمان مادر برقی زد و لبخندی عمیق بر چهره‌ خسته‌اش نشست فنجان چای را بین انگشتان بلندش به بازی گرفته و خیره به پنجره بخار گرفته غرق خاطراتش شده بود. پدرم مرد متمولی بود. زمین دار بود، مالدار بود، دستش به دهانش می‌رسید و مردم، بسیار سر سفره اش نان می‌خوردند. ملک ما در یکی از محلات اعیان نشین تبریز بنا شده بود، یک عمارت بزرگ با کلی خدم و حشم که آن روزها چقدر شلوغ تر و پر رفت و آمدتر بود …

خلاصه رمان چراغ قوه

آسمان ستاره باران بود و ماه کامل سوار بر همای، مادیان با وقار آنا، وارد انبوه درختان جنگل بالای تپه شده و در تاریکی شب پیش می‌رفتم. صدای خوفناک شاه بوف و جغد جنگلی کنار, سر و صدای گرازها و زوزه گرگ ها فضا را از آنچه تصور می‌کردم هولناک تر کرده بود. چراغ قوه را روشن کرده و مدام اطرافم را می کاویدم اگر پای مرگ و زندگی رافت خان و کمال میان نبود،اگر آتیه‌ی الدوز به خطر نمی‌افتاد اگر آبرو و حیثیت و اعتبار خاندان شریف التجار بابت حماقت کمال و

دخالت بی‌جای من به مویی بند نبود، دزدانه اسب و تپانچه مادر و چراغ قوه‌ مخفی کمال را برنمی‌داشتم و به دل جنگل نمی‌زدم‌. منی که تنها ده سال داشتم و با تمام خیره سری هایم، همیشه آویزان دامن مادرم بودم اما وقتی رافت خان را روی تخت غرق خون دیدم، وقتی حکیم روستا کاری از پیش نبرد، وقتی تمام خوشی و بهجت یکباره به غم و مصیبت تبدیل شده بود، وقتی پای دعوا و حرمت شکنی به میان آمده و حرف به خون و خون ریزی رسیده بود، وقتی با وساطت

آسید و سیلی محکم شمس آقا در گوش کمال و دست بسته حبس کردنش میان انبار تاریک و مخوف باغ حتی کمی از آتش آلو گرفته‌ی خاندان میری زاده کم نکرده بود وقتی گریه های الدوز و ضجه ها و بر سر زدن های زن و بچه رافت خان خون به دل همه کرده بود و وقتی آنا چشم در چشم من دوخته و با نفرتی غریب زمزمه کرده بود: فقط دعا کن زنده بماند. چشم روی همه چیز بستم و با حماقت باقی مانده در وجود یاغی زبان نفهمم بعد از رفتن شمس آقا به شهر برای …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
يادش بخیر تبریز زیبای من در آن سال ها زیر انبوهی از دود گرفتار شده بود. دود باروت. بمب دستی. دود مبارزه و جنگ. من تنها ده سال داشتم چشمان مادر برقی زد و لبخندي عمیق بر چهره‌ خسته‌اش نشست فنجان چای را بین انگشتان بلندش به بازی گرفته و خیره به پنجره بخار گرفته غرق خاطراتش شده بود. پدرم مرد متمولی بود. زمین دار بود، مالدار بود، دستش به دهانش می‌رسید و مردم، بسيار سر سفره اش نان می‌خوردند. ملک ما در یکی از محلات اعیان نشین تبریز بنا شده بود، یک عمارت بزرگ با کلی خدم و حشم که آن روزها چقدر شلوغ تر و پر رفت و آمدتر بود …
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    چراغ قوه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    یاسمین شریف
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    2268
خرید کتاب
26,600 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 429 بازدید
  • 26,600 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.