دانلود رمان سوز (جلد اول) pdf از Shi.R برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیر هاتف امانی معروف به سوز، رپر موفقیه که مجبور میشه عشقش نعنا رو که به سختی بهش رسیده رو تنها بزاره و خودشو گم و گور کنه… بعد از دوسال دوباره سرو کلش پیدا میشه و میفهمه ک بچه داره و میخواد تمام تلاششو بکنه که عشقشو بچشو برگردونه پیش خودش… اما نعنا هیچ جوره دلش باهاش صاف نمیشه و باید دید سوز موفق میشه یا نه…
امیر هاتف سر به زیر و ساکت کنار پدرش نشسته بود. همه در سکوت نشسته بودند و کسی حرفی نمیزد. جو خفه کننده حاکم بر فضا اجازه صحبت کردن نمیداد! اگر میشد با نگاهی کسی را به قتل رساند، حتما تا الان امیر هاتف به قتل رسیده بود! ساعد طوری با کینه به امیر هاتف نگاه میکرد که انگار ارث پدرش را از او طلب داشت! همان سلام سردی را هم که اول به زبان آورده بود، صدقه سر ریش سفید پدرش بود! تقصیر امیر هاتف نبود که تمام محاسبات ساعد اشتباه از آب
در آمده بود و او حالا حی و حاضر با پدرش روی مبل به نیت خواستگاری نشسته بود و مثل خاری در چشمان ساعد فرو رفته بود! حق با نسرین بود، نقشه هایش بچگانه و در واقع احمقانه بودند! از اول هم نباید پای این پسرک هیچی ندار را به زندگی اش باز میکرد! نباید همچین آدم چرچیلی را دست کم میگرفت که حالا آلاگارسون کرده روبه رویش بنشیند فکر کرده بود کت بپوشد داخل آدم ها حساب میشود؟! مرتیکه پرروی بی خانواده! اشتباه میکرد هرچه که بود بی خانواده نبود!
نگاهی به پدر او که کنارش نشسته بود انداخت تصورش از پدر امیرهاتف یک آدم لاابالی و خلافکار بود! یک مجرم سابقه دار! در اصل به خاطر سر و شکل و تتوهای امیر هاتف به این نتیجه رسیده بود دروغ نبود ته دلش هم دوست داشت که اینگونه باشد! اصلا توقع همچین آدم متشخصی را نداشت! نه فقط از روی ظاهر و شیک پوشیاش، بلکه از روی رفتارش هم معلوم بود آدم دنیا دیده ایست. کسی که در بدو ورود خودش را حاج هادی امانی معرفی کرده بود! ساعد وصفش را …