دانلود رمان پروژه رئیس pdf از مترجم خاله ریزه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اولین باری که مریک کرافورد رو دیدم در طول مصاحبه کاریم بود. خب از نظر فنی، من اون رو بیست دقیقه قبل تر وقتی یهویی وارد اتاق پِرُویی که چند ساختمون پایین تر از محل مصاحبه ام بود دیدم. من داد زدم، اون فریاد زد. بعد از اینکه باهاش کل کل کردم، تونستم در رو، روی اون عوضی ببندم. همانطور که میتونید تصور کنید وقتی متوجه شدم اون مرد بی ادب قراره رئیس جدیدم باشه، وحشت کردم. با اینحال بنظر میرسید اون من رو نشناخته یا من اینطور فکر میکردم … تا اینکه در طول مصاحبه دوباره باهم دعوا کردیم و اون بهم گفت …
چند دقیقه بعد مریک و من ماشین کیتی رو قرض گرفتیم و به سمت فرودگاه راه افتادیم مریک رانندگی میکرد و من با کلی احساسات بیرون رو نگاه میکردم. وقتی به خروجی باکهد رسیدیم به جایی اشاره کردم. -اگه اوضاع بین من و کریستین خراب نمیشد، یجایی اینورا زندگی میکردیم. مریک نگاهی بهم انداخت و دوباره به جاده خیره شد. _میخواستی اینجا زندگی کنی؟ سرمو تکون دادم. -کریستین اهل اتلانتاس فکر کنم بهت ت گفتم وقتی اینجا دانشجو بودیم باهم اشنا
شدیم. ما به نیویورک اومدیم تا اون بتونه چند سالی در دفتر مرکزی شرکت خانوادگیشون کار کنه و من دوره کاراموزیم رو تموم کنم ولی او میخواست بعداز عروسیمون برگرده شرکت اون یک مرکز تحقیقاتی و توسعه ای بزرگ اینجا داره که اون برای اداره کردنش آموزش دیده. -این چیزی بود که تو می خواستی؟ منظورم اینکه بیای اینجا زندگی کنی؟ سرمو تکون دادم. -نه واقعا از اینجا خوشم میاد ولی عاشق نیویورکم و میخواستم نزدیک خواهرم باشم. همیشه تصور میکردم که
همزمان بچه دار میشیم و اون هارو باهم بزرگ میکنیم. -با این حال هنوزم میخواستی بیای اینجا؟ شونه بالا انداختم. -کریستین از نیویورک، زندگی آپارتمانی و نداشتن حیاط بزرگ سیستم حمل و نقل عمومی و پیاده روهای شلوغ بیزار بود. پدر و مادرش هر دو اصالتا اهل اتلانتا بودند. بعد از پنج سالگیش پدر و مادرش طلاق گرفتند و بعد از اون بیشتر با مادرش زندگی کرد. پدرش برای کار در تجارت خانوادگی به نیویورک نقل مکان کرد و کریستین بین اتلانتا و نیویورک …