دانلود رمان قلمرو رز pdf از حدیث افشارمهر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قلمرو رز، قلمرو تاریکی، قلمرویی که من درون اون گیر کردم. مرد بی احساس و بی رحمی که توی دنیای تاریک خودش غرقه. و من، لیلی رز! دختر یتیمی که به اشتباه سوار پرواز ویآیپی شدم که اون مافیا رزرو کرده بود. و چی میشه اگه شاهد قتلی باشم، که نباید باشم؟ حالا من اسیر و گریبان یه مافیایی شدم که کل کشور از اون میترسن و میخوان ترورش کنن …
آرکا مشتش را به زیر چانه زده بودو به نیمرخ پراشک دخترک رو به رویش نگاه کرد. خالی بود از هر احساسی و تمامی آن عجز و وز کردن های دختر برایش بی معنا بود. میتوانست خیلی راحت مثل یک مگس لهش کند و مرگش را به راحتی رقم بزند اما او آدمی نبود که بیدلیل کسی را بکشد. آن دختر تنها گناهش فقط بودن در نبودن ترین لحظهی ممکن بود. هیچ نیازی به حضورش در آن هواپیما نبود خصوصا وقتی که تاکید داشت تعداد افرادی که همراهش باشند خیلی کم و از
اطرافیانش باشند حسش به تمام دختران اطرافش که همگی آنها خیلی زیباتر و لوند تر از آن بودند پوچ و تو خالی بود. همگی آن ها را یک وسیله میدید برای سو استفاده و براورده کردن خواسته و نیاز خود اگر از جهتی دیگر به قضیه نگاه میکرد میدید بودن این دختر بی مصرف در آن جزیره خالی از سکنه بد هم به نظر نمیرسید. خصوصا برای آرکایی که یک روز را بی دختران رنگارنگ به سر نمیکرد. آرکا میخواست بدون هیچ سر و صدا جنجالی به جزیره برود اما فکرش را
نمیکرد مردی که جزو زیر دست هایش باشد به او خیانت کند و قصد قتل خودش و کامیار را داشته باشد. بادیگارد وقتی متوجه اسلحه شخص شد سریع وارد عمل شد و در درگیری هایی که پیش آمد توانست خائن را سرنگون کند اما خودش هم به شدت زخمی شد و در اثر خونریزی زیاد دار فانی را وداع گفت. اما لیلی این را نمیدانست فکر میکرد کامیار و آرکا آن دو نفر را به بدترین وضعیت ممکن سلاخی کردند. وحشت زیادی داشت احساس میکرد زندگی کوتاهش …