دانلود رمان پاییز هزار رنگ pdf از شیرین عمرانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان از یک روز در دانشگاه شروع میشود، که سوگند هدایتی دچار حمله میگرنی میشود و به دلیل همراه نبودن داروه هایش و شیطنت همکلاسی ها مجبور به ترک کلاس و رفتن به منزل میشود، از آنجایی که قادر به رانندگی نیست دوستش لاله از (روزبه قائمی) درخواست میکند تا آن ها را به منزل برساند …
همه چیز توی این چند ساعت اونقدری سریع اتفاق افتاده که هضمش برای من سوگند راحت نیست که هیچ وقت توی این وادی ها نبودم. ضربان قلبم بالاست و جای دستش روی چونم گزگز میکنه. این اولین لمس از طرف به آدم غریبه اس غریبه ای که اونقدر به خودم نزدیک حسش میکنم که انگار سال هاست میشناسمش. هنوز گوجه و خیارا توی بغلم و من خیره شدم به قد بلند و دست های فرزش که با مهارت در حال درست کردن سس هست. گلوی خشک شده ام رو صاف
میکنم و به سمت کاسهی پلاستیکی روی کابینت میرم که چاقوی آبی رنگ تیز خاله طوبی توش قرار داره. گوجه خیارا رو داخل کاسه میریزم و روی صندلی میشینم. نمیتونم جلوی نگاه خیره ام رو بگیرم و از این بابت اصلا شرمندهی خودم نیستم چون من در حال حاضر فقط دارم دلتنگیم رو رفع میکنم و دستام به صورت خودکار در حال خرد کردن گوجه فرنگی های درشت و قرمز رنگ هستن. به سمت گاز میره و در قابلمه رو برمیداره، انگار که تازه حس بویایی ام
به کار افتاده که عطر خوش قرمه سبزی رو نفس میکشم و ناخواسته هووم میکشم در حالی که در قابلمه توی دستشه به سمتم بر میگرده. _یادم میمونه. گنگ نگاهش میکنم که حواسم پرت میشه و چند قطره آب گوجه روی صورتم میریزه. _چی یادتون میمونه؟!.. در قابلمه رو میزاره و به سمتم میاد که قلب بی جنبه ام دوباره اوج میگیره. وقتی با سه قدم بلند بهم میرسه دستش رو داخل جیب شلوار خوش دوختش میبره و دستمال کاغذی رو به سمتم میگیره …