دانلود رمان شاه خشت pdf از پاییز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی کسی، مجبور به کارهای بد میشود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل زاده از تبار قاجار میگذارد، فرهاد جهانبخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که …
در عقب بنز سیاه رنگ باز شد و من سعی میکردم ببینم چه کسی از آن ماشین قدیمی و لوکس پیاده میشود که… رو به من کرد. _برو توی اون اتاق. با دست به یک در اشاره کرد و با دیدن تعلل و گیجی من رو به ابراهیم کرد. -بجنب مردک ببرش توی اتاق. ابراهیم دهان نیمه بازش را بست و در حالی که دست مرا میکشید داخل اتاقی هول داد. -بیرون نیا. بمون میفرستم بیرنت خونت. گفت و در را به هم کوبید. مصیبتی گیر کرده بودم. کاری نکرده داشتند پسم میفرستادند! اصلاً
به جهنم، بهتر! یک اجبار در زندگی کمتر، خودم که علاقه ای به این کار نفرت انگیز نداشتم به خصوص با مردی که نازی موقع تعریف از وجناتش از ترس به حال سکته می افتاد. سر و صدای بیرون در کنجکاویام را تحریک میکرد. حتی صدای خنده های کودکانه به گوشم میخورد. سرم را خم کردم از سوراخ کلید… تصویری کامل از یک خانواده! فرهاد دختری با موهای دو گوشی بسته شده را در آغوش داشت و با دست آزاد مشت شده اش، به مشت پسری تقلال به مشت نوجوان
میزد. زن جوان و زیبایی با تفاخر به سمتش می خرامید و من مشغول حل معادله چند مجهولی رو به رویم بودم. یک مرد موفق با خانوادهای به این کاملی چرا باید وارد به رابطه منظم و پیوسته با یک زن باشد؟ جواب سؤالم را از همان سوراخ در میشد دید. ابراهیم بچه ها را به باغ برد تا توله تازه به دنیا آمده یکی از سگ ها را ببینند… همان نخود سیاه معروف با بسته شدن در عمارت نقاب از صورت فرهاد برداشته شد. با تحکم با زنی که آلا صدایش میزد صحبت می کرد …