دانلود رمان زر ناب (جلد اول مجموعه بی قراران) pdf از برفا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یاسر رحمانی، پسر ناخلف معتمد محله حاج ایمان رحمانی، استاد بوکس، معروف به پنجه طلایی! مرد سی و دو سالهی قد بلند و خوش هیکلی که بخاطر مشکلاتش همسرش طلاق گرفته و خانوادهاش روی دیدن او را ندارند، یک شب زن بیوهای را از چنگال یک روانی که قصد آزار و اذیت او را داشت نجات میدهد و برای محافظت از زن و پسرهایش، او را به عقد خود در میآورد …
شانه به شانه کوچه مان را رد میکردیم، زمانی آرزو داشتم هم قد او باشم الان بلندتر بودم با شانه هایی عریض تر. موهایش نسبت به قبل سفیدتر شده بود و کم کم باید دهه پنجاه را وداع میگفت. دیگ بزرگ و اجاق را جمع کردیم همه را در زیر زمین گوشه گذاشتیم و من قبل از رفتن برای بار آخر دبهها را زیرو رو کردم. فردا باید دیگشان را علم میکردم سیب لازم داشتم با هلو چند کیلویش هم زهرمارتر بهتر اسانس لازم نداشتند. اینو ببندید دستتون کبودیش بره.
پارچه سفیدی در دستش داشت با ورقه بزرگی گوشت قرمز، نزدیک تر شد. چادر خانگی تیره ای به سرد داشت با روسری فیروزه ای به صورت سفیدش میآمد. -زهرشم میگیره. دستم را دراز کردم تا خودش ببندد، تعارف نکرد جلوتر آمد. -این دبه ها رو… یاسمن جون و زینب خانوم شوخی میکردن میگفتن یبار میریزن تو چاه.. ریحان جونم حرص میخورن… راستی مشتری راضی بود؟ کنایه اش را زد و منتظر تمجید بود، به تلافی دستم را از دستش تندى بیرون کشیدم و تعادلش برهم
خورد دستش را بند یکی از دبه های پنجاه کیلویی کرد. -الان اگه خالی بود با کله افتاده بودی زمین همشیره اونوقت باید میرفتیم کنار اون بخیه ها چندتا دیگه بخیه میزدیم. غذا هم کسی جرات نکرده تا حالا واسه یاسر کبابی ایراد بگیره. دستم درد دارد خودم هم ذق ذقش را حس میکنم اما اینکه کمکم میکند به دلم مینشیند. معذب ببخشیدی میگوید و از پله های مخصوص آشپزخانه بالا میرود. پاکتی آماده کرده بودم پر از اسکناس نو… دستمزد خوبی بود برای سرآشپز جدیدمان …