دانلود رمان سایه های مست pdf از فاطمه اصغری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سایه، به صورت اتفاقی شاهد قتل یک دختر جوون میشه. میخواد خودش رو بیتفاوت نشون بده و از خطر دور بمونه اما طاقت نمیاره و به ادارهی پلیس میره تا دیدههاشو گزارش بده. غافل از اینکه چیز مهمی رو پیش قاتل جا گذاشته؛ نشونهای که مثل یه آدرس دقیق، قاتل رو بهش میرسونه …
همه چیز به سرعت برق وباد تغییر کرده بود. دنیای پرهیجانم به اتاقی دوازده متری با پنجره ای رو به خیابان محدود شده بود که سکونت در طبقه ی اول کمی دیگر از دامنه دید را می دزدید به جای کشف خیابان ها و کوچه های جدید به تماشای فیلم های عاشقانه رو آورده بودم فیلم ها را تماشا میکردم و تا ساعتها به تحلیل رابطه میان شخصیتهایش میپرداختم تا یادم برود جایی از این شهر دختری کشته شد که هنوز در سن عاشقی و شیطنت بود. تنها یک هفته دیگر تا به پایان
رسیدن این ترم باقی مانده بود، یعنی سه امتحان دیگر و سه رفت و آمد دیگر به دانشگاه تا زمان حذف و اضافه دو هفته ای فرصت خانه نشینی داشتم اما از همین حالا پایبند خانه شدنم همه از جمله مامان را حساس کرده بود عقل حکم به اعتراف میکرد و ترس از ملامت در حال تمرد از این حکم بود. وقتی پهن بودن کتاب هایم روی تخت مامان را مجاب نمیکرد که برای درس خواندن در خانه نشسته ام، به بهانهی سر زدن به مانیا بیرون میزنم تنها کسی که همه چیز را با او
در میان گذاشته بودم و احساس میکردم میشود به رازداری اش اطمینان داشت او بود صمیمیتی که میان من و مانیا پدید آمده حمیدرضا را یک پلهی دیگر عقب رانده بود. انگار از اول من مانیا را میشناختم و به واسطهی او با همسرش آشنا شده بودم بر عکس ساجده که خیلی سریع سرش را به دوست پسر جدیدش گرم کرده بود. چند ماه پیش که با آرش بود هم اوضاع همین بود؛ همان حضور نصفه و نیمه اش هم بخاطر وقت نداشتن آرش بود وگرنه ساجده نزده میرقصید …