دانلود رمان زهرچشم pdf از یگانه نعمتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهک دختری آزاد و بیپروا که به خاطر یک سوءتفاهم مجبور میشود با سید علی، پسر مستبد و متعصب حاج محمد که یه محل به اسمش قسم میخورن عقد کنه …
همانطور که فایل روی لپتاپ را کپی میکنم از بین دندان های کلید شده ام میغرم: کی عقد کردن سینا؟! من چرا خبر ندارم؟ دستم مشت میشود و نفسم پر از خشم از توی ریه هایم بیرون میآید: منو بازی داده… اون عماد بی شرف منو بازی داده… -آروم باش یکم… بیا اینجا نباید بی فکر کاری کنیم ماهی. فایل که کپی میشود پر از جنون گوشی را از روی پاتختی بر میدارم و حالت اسپیکر را غیر فعال میکنم. _آروم باشم؟عماد همین یه هفته پیش داشت التماسم میکرد
قرار نبود عقد کنن عقد کردن و من احمق نفهمیدم… -تو رو ارواح خواهرت کاری نکن ماهی… زحمات چند ماهه مون رو به باد نده بیا حرف بزنیم. تماس را قطع میکنم شالم را با بی قیدی روی موهایم میاندازم و با فلش مموری کوچکی که بین مشتم فشرده میشود، قصد خروج از واحدم را میکنم. به محض باز کردن در سینه به سینه عمادی میشوم که مقابل در بلاتکلیف ایستاده و نگاه سرخش بی مقصد میچرخد. -اینجا چه غلطی میکنی؟ صدایم بالا میرود. بدون اینکه
اهمیتی به دیگر ساکنین ساختمان بدهم تقریباً فریاد میکشم: زنت خبر داره اینجایی استوار؟! اسمم را زیر لب مینالد و من از بی نتیجه ماندن ماه ها شب بیداری دندان روی هم می سایم. -ماهک و مرگ… چرا نمیمیری عماد؟! چرا نمیمیری که من احمق اینقدر احمق نباشم که هربار باورت کنم؟ _ماهک آروم باش یکم، بریم داخل… دست به سینه اش میکوبم… از او و نام خانوادگی اش نفرت دارم… _برو گمشو از زندگیم عماد.. نمیخوام ببینمت! عوضی.. نمیخوام صدات رو بشنوم …