دانلود رمان برف گیجه pdf از فاطمه سیاهپوشان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
عود مجدد بیماری روانی کاوه باعث میشود که تصمیم بگیرد تا همراه همسرش آیدا به روستای پدری اش برگردد… روستای متروکه ای که میگویند چهارسال پیش بر اثر زلزله همه ساکنینش رو از دست داده… روستایی که شب ها بجای صدای زوزه گرگ ها، صدای شیون زنی به گوش میرسد و خانه ای که مدفن بزرگترین راز زندگی کاوه است… حقایق برملا و توهمات کاوه از نو شروع میشود… روستا تصمیم گرفته بعد از ۲۰ سال دوباره قربانی بگیرد… قربانی که به نظر میرسد این بار آیداست …
از همانجا که نشسته ام نگاهش میکنم. توی اتاقی که مقابل هال قرار گرفته پشت میز کارش نشسته و نور چراغ مطالعه روی صورتش هاله انداخته است. از اینجا کبودی صورتش مشخص نیست و موهایی که حالا بلندی شان تا روی گوشش میرسد، روی پیشانی اش ریخته. حالتش آدم را وسوسه به عکس گرفتن میکند، از آن عکس های پینترستی از آن عکس هایی که هیچ کس متوجه نمیشود صاحب عکس دارد چه مشکلاتی را از سر می گذارند چون خوشبختانه بیماری کاوه
تظاهرات جسمی ندارد و حتی اگر هذیانی که بهم میبافد در حد ورشکست کردن مطبوعات کل کشور نباشد ممکن است فرد باور کند و متوجه نشانه های خلقی او نیز نشود یا در نهایت مثل همسایه ی طبقه بالا همه چیز را به گیجی ربط بدهد. چشم از کاوه میگیرم که مبادا نگاه خیرهام عصبیاش کند. کم کم باید بلند شوم و بروم سر وقتش. میدانم که نباید زیاد تنها بماند زیاد در خودش فرو برود، زیاد فکر و خیال به هم ببافد. به آشپزخانه میروم موسیقی بی کلامی
که در حال پخش بود جایش را میدهد به یک موزیک تند و شاد که آدم را یاد آهنگ های اسپانیایی و رقص سالسا میاندازد. چای دم میکنم توی کابینت ها میگردم دنبال گز، بیسکوئیت یا کیکی که با چایی بخوریم چیزی پیدا نمیکنم و این عجیب است چون هیچ وقت آشپزخانه ما خالی از این جور تنقلات نمیشود. شانه بالا میاندازم، دو شاخه نبات میگذارم کنار فنجان های چای و با سینی توی دستم به سمت اتاق کار کاوه میروم. چند قدم مانده به اتاق میایستم و …