دانلود رمان معشوقه شیطان pdf از سما اسفندی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
-شیطان اینه؟ با تعجب به منصور نگاهی انداختم. -اره قربان اینه. -اما اینکه… -اره یه زنه؟ گول قیافه مظلومشو نخورید قربان، مارمولکیه که دومی نداره. متعجب به دختر روبه روم نگاهی انداختم. چشمان کشیده، قد متوسط، اندام مزون. -میبینی اقا چشماش خدای شرارته بهش میگن شیطان ساکت این دختر بیشتر به الهه زیبای رم باستان میخورد تا شیطان ساکت. -چرا ساکت؟ -چون اون لالِ قربان. بیاختیار قهقهای زدم یک دختر بچه لال اینجوری تن و بدن این نره غولها رو لرزونده؟ -پاشو خودتو جمع کن مرد …
برای خواب آشفتهای که دیدم هراسان در جایم نشستم خوبی کرو لال بودن هم این بود که بی سر و صداییم. خواب دیدم در یک قفس نسبتا بزرگی ام تیمور از پشت میله های قفس بر جان من بی نوا دائما سیخ داغ میزند مظلومانه ناله میکنم و نگاه اشکی ام را به علی و پدر و مادرم که در نقطهای دورتر از جایگاه تیمور بر حال من بی پرو بال میخندند، داده ام. محمد و پریمامان هم در گوشه ای دیگر پشت به من نشسته اند و زجه هایم را تماشا نمیکنند و چه غریبانه تنم در غارت
آن مفتول داغ به یغما میرود. با این خواب آشفته مصمم تر شدم برای رفتن. پدر از دم دمایی صبح بیدار است یعنی یک یا دو ساعت دیگر پس برای رفتن بهترین زمان الان است. آرام و بی صداتر از همیشه از جا برخواستم و صلانه صلانه به سوی در رفتم در را آرام گشودم، بابا در حال خوابیده بود. از سر شانه نگاهی به صورت غرق در خواب عزیزانم انداختم اگر میدانستم آخرین باریست که صورتشان را میبینم سیر تماشایشان میکردم. آرام به بیرون اتاق خزیدم. به سمت در
میروم و در ذهنم مرور میکنم امشب را جایی میمانم فردا ظهر.. نه.. نه.. فردا عصر که همه چیز آرام شد، بر میگردم در حالی که خانه پدری ام را ترک میکنم با خود کلنجار میرفتم تا نتیجه مطلوب را کسب کنم. چشمم که به کوچه تاریک افتاد ترس میان در تاریکی فرو رفته و جامه مرگ بر تن کرده بودند. تراژدی که از کوچه ساخته شده بود بوی مرگ میداد اما من کودک شب های سختم باید خود را به کوچه پشتی که از قضا بن بست بود میرساندم. آخر کوچه خانه خرابهای بود …