دانلود رمان رفیق روزهای بد pdf از شبنم سعادتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هامون و نامزدش منتظر تولد فرزندشان هستند، اما جنین به دلائل نامعلومی سقط میشود. هامون که فکر میکند مشکل از هستی است به او دلداری میدهد. اما جواب دکتر هر دو را متحیر میکند، مشکل از خود هامون است و دیگر قادر به بچهدار شدن نیست و این موضوع باعث میشود هستی یک صبح اورا برای همیشه ترک کند. در این میان سلوا یکی از هم کلاسیهای قدیمی او حاضر میشود نقش زن باردار هامون را بازی کند تا او بتواند حق و حقوق خودش را از خانوادهش بگیرد. غافل از اینکه سلوا پنهانی دل در گرو هامون دارد …
هامون کنار راننده نشسته بود. راننده با هامون آشنا بود و تمام مدت با هم گردی صحبت میکردند. در سالن آرایشگاه به خاطر ارتباط با مشتریان کم و بیش زبان کردی رو یاد گرفته بودم اما فکر نمیکردم که کردی حرف زدن هامون تا این حد غلیظ باشد و یک جاهایی به طور کامل متوجه نمیشدم چه میگفت. روی صندلی لم دادم و نگاهم را به فضای بیرون دادم. مسیر پیچ در پیچ و کوهستانی بود. یک جاهایی هم کلا جاده خاکی و کم عرض میشد. هر چه به پاوه نزدیک
میشدیم مناظر تماشایی تر میشد. خانه ها از هر دو طرف در دره پایین جاده بودند یا جاده به سراشیبی میخورد و خانهها بالا میماندند پیچها راکه پشت سرگذاشتیم شهر پلکانی پاوه نمایان شد. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد شهر سرسبز پر درخت و آسمان تمیز و آبیاش بود. شهر تقریبا سطح همواری نداشت و اکثر خانه ها حالت پله ای و پلکانی داشتند. ماشین از داخل شهر گذشت رقص پارچه های سنتی که از مغازه ها
آویزان بود، در باد تماشایی بود و جلوه قشنگ و رنگی رنگی به شهر بخشیده بود. ماشین مقابل یک خانه ویلایی دو طبقه متوقف شد. هامون کرایه راننده را حساب کرد و چمدان ها از صندوق عقب ماشین پایین آورد زنگ خانه را فشرد، او عادی بود اما من کمی هیجان زده بودم در خانه باز شد و پشت سر هامون وارد حیاط شدم. خدای من حیاط خانه برای منی که سالها در آپارتمان کوچک زندگی میکردم رویایی بود! حوض کوچک وسط حیاط که کلی برگ زرد روی آب شناور بود …