دانلود رمان فصل های نخوانده عشق pdf از سنا قیصری پاک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
راه های نرفته بسیارند، رازهای نادانسته نیز، و زندگی کتابی ست که فصل های ناخوانده بسیار دارد. مگو: تا کی؟ تا چند؟ کتاب را ورق بزن، گام بردار، زندگی بر چکاد عشق، روزی گل خواهد داد.
پیام برای چندمین بارشانا را با دقت برانداز کرد و در نهایت با لبخند پر از رضایتی گفت: بزرگ شدی شانا خانم! شانا هم سر تا پای پیام را برانداز کرد و بدون هیچ لبخند پر از رضایت و خشنودی گفت: خیلی وقته همدیگرو ندیدیم تو هم تغییر کردی. و نگاه بی تفاوت و بی نهایت دلخورش را از نامزدی که برای دو هفته گذشته خبری از او نگرفته و حالا سر و ریختش را با چشمان خریدارانه رصد میکرد تا مطمئن شود دختری که مادرش برایش لقمه گرفته خوب کسی هست یا نه گرفتو به
مادرش نگاه کرد. جواهر لبخندی به شانا زد به این منظور که الان وقت قیافه کج و کول کردن نیست و به پیام گفت: پیام جان چرا سرپا ایسادی بشین. شانا توأم بشین مادر. پیام برای شانا صندلی عقب کشید: بفرما خانم. شانا تشکر کرد و وقتی داشت روی صندلی می.نشست پیام کمک کرد دامن لباس لباسش را جمع و جور کند پیام صندلی بعدی را برای خود عقب کشید میان شانا و سلیمان نشست و همزمان برای یکی از اقوام که از فاصله دور به او و شانا تبریک میگفت سری به
نشانه تشکر تکان داد و با اینکه می دانست با وجود صدای آهنگ و جمعیت صدایش به پوش زن میانسال نمیرسد بنا به عادت گفت: خیلی ممنون زنده باشید. سلیمان با صدای بلند و بمش پیام را مخاطب قرار داد: خوب گل پسر چه خبر؟ اوضاعت خوبه دایی؟ پیام با روی خوش گفت: خداروشکر خوبه. سلیمان: الحمدالله خیال میکردیم برای خواستگاری که نتونستی بیای بعدش حتما می آی وقتی نیومدی دلنگرون شدیم که خدایی نکرده گیر و گرفتاری برات پیش نیومده باشه …