دانلود رمان کیلومتر صفر pdf از شیوا بادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
علی، مردی مذهبی و سر به زیره که برای گرفتن حق برادرش دختر دشمنشون رو میدزده ، دختری که تازه از آلمان برگشته و در قید و بندهیچی نیست و حسابی دل از پسرمونن میبره!
اهل سیگار نبود … اما امشب دلش هوس سیگار کرده بود … حتی چیزهایی بدتر از سیگار ! دلش میخواست بیخیال دنیا شود و همه را از پرتگاهی پرت کند و تمام دغدغه هایش را به باد بسپارد … اما افسوس که مادرش چشم انتظار بود. قول داده بود برادرش را به خانه بازگرداند ! در باغ قدم زد و به آسمان نگاه کرد … تنها یک ستاره در آسمان میدرخشید … یه ستاره کم نور از دور دستها … خدایا … یکى مثل من، یه ستاره تو آسمون نداره چی میشد اگه فقط یه ستاره تو
آسمونته اونم مال من باشه؟! وارد ویلا شد و بدون اینکه اختیاری داشته باشد از پله ها اختیاری دار بالا رفت و در اتاق همتا را باز کرد… همتا پشت به در با همان وضعیت قبل خوابیده بود. جلوتر رفت و بالای سرش ایستاد… اکنون می توانست صورتش را ببیند … حتی اشک های خشک شده روی صورتش را … نگاهش در صورت همتا چرخ خورد … گونه های برجسته و صورت براق و سفیدش با آن مژه های فر و مشکی حسابی جلب توجه می کرد! به خودش آمد و نگاه از
صورتش جدا کرد … اما به اندام بی نقص همتا رسید … حق داشت جوش بیاورد و سرش فریاد بزند … این دختر اصلا اهل ملاحظه نبود! شاید هم او را مرد نمیدید … وگرنه کدام دختری اسیر مردی شده و اینگونه راحت و تندیس وار به خواب میرود! دستانش به لرزه افتادند… دلش تاب نداشت و نگاهش را نمیتوانست جدا کند! سعی کرد به هر سختی چشم ببندد و زیر لب استغفار کند. چرخید و بسرعت از اتاق بیرون رفت… پلهها را دو تا یکی پایین رفت و خود را به حیاط رساند …