رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان قرارمان کنار رازقی ها از مریم عباسقلی

دانلود رمان قرارمان کنار رازقی ها pdf از مریم عباسقلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

بدون اینکه کوچک‌ترین نگاهی سمت دختر کناری‌اش بیندازد، در ماشینش را باز کرد و کوله پشتی نارنجی رنگ او را با حرص روی صندلی عقب پرت کرد. صدای اعتراضش بلند شد. -چرا پرت می‌کنی؟ عصبانی بود و دوست داشت هوار بکشد. یقه‌ی پیراهن مردانه‌ی گشادی که تنش بود را از پشت در دست گرفت و عملاً گیسو را دنبال خودش کشید تا ماشین را دور بزند. جیغ جیغ کرد …

خلاصه رمان قرارمان کنار رازقی ها

عطا خسته بود ترجیح می‌داد به حمام برود و بعد تا موقع شام بخوابد. آخرین چیزی که می‌خواست ماندن میان جمع بود اما گویا ناچار به حفظ آن لبخند مسخره بود می‌خواست عذر و بهانه ای جور کند و سمت ساختمان برود اما آقابزرگ را دید که با تکیه بر عصایش با صلابت سمتشان می آمد. همه به احترامش ایستادند نگاه آقابزرگ لحظه ای گیسو را نشانه رفت و گیسو تلاش کرد چیزی به روی خودش نیاورد. قبلاً گفته بود که این طور رعایت نکردن را خوش ندارد. گفته بود

مقابل عطا و متین موهایش را بپوشاند، از خواهرهایش یاد بگیرد اما خب گیسو بود دیگر او میل چندانی به اطاعت کردن از قواعد و قوانینی که برایش تعیین می‌کردند نداشت. کمی بعد آریا هم آمد حالا همه دور هم نشسته بودند بحث داغشان درمورد دوران رو به اتمام درس متین و ترانه بود. آریا از خستگی و اضطرابش می‌گفت و عطا از اوضاع تحریم که کمبود مواد اولیه را در پی داشته حرف میزد و هرچه در توان داشت به کار گرفته بود تا نگاهش به گیسو نیفتد!

هر چند که نمی‌دانست چرا؟ چرا از نزدیک بودن گیسو به متین آشفته شده و چرا تلاش دارد تا با او چشم در چشم نشود؟ با خودش فکر می‌کرد آن قدری مشغله دارد که نخواهد به دنبال جوابی برای سؤال های خودش از خودش باشد ولی بهتر که فکر می‌کرد می‌دید بخش عظیمی از همان مشغله ها متعلق به گیسوست! آریا ظرف هندوانه خنک را میانشان چرخاند. کمی بعد طوبی چای خوش رنگ و عطری که روی سماور زغالی دم کشیده بود را در استکان های کنر باریک ریخت …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
بدون اینکه کوچک‌ترین نگاهی سمت دختر کناری‌اش بیندازد، در ماشینش را باز کرد و کوله پشتی نارنجی رنگ او را با حرص روی صندلی عقب پرت کرد. صدای اعتراضش بلند شد. -چرا پرت می‌کنی؟ عصبانی بود و دوست داشت هوار بکشد. یقه‌ی پیراهن مردانه‌ی گشادی که تنش بود را از پشت در دست گرفت و عملاً گیسو را دنبال خودش کشید تا ماشین را دور بزند. جیغ جیغ کرد ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    قرارمان کنار رازقی ها
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مریم عباسقلی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    1817
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,238 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.