دانلود رمان خونهی بهار و آرمین pdf از ستاره شجاعی مهر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خونهی بهار قصهی آرمین پسر جوونیه که بعد از طلاق عموش، پنهانی از همه، همسر اونو صیغه میکنه تا ازش مراقبت کنه. قصهی وانیاست که با یک دنیا امید و آرزو پای سفرهی عقد با چاووش میشینه اما درست شب ازدواجش یک غریبه با چاووش تماس مشکوکی میگیره و راز وانیا رو براش فاش میکنه. رازی که موجب میشه چاووش قید ازدواج با وانیا رو بزنه. دست سرنوشت وانیا رو به خونهی بهار و آرمین میرسونه تا اینکه …
مرد از اتاقک بیرون رفت و لحظهی آخر رنگ پریدهی صورت وانیا را دید و از روی بدجنسی لبخندی گوشهی لبش نشست. نگاهی به محوطه باز اطرافش انداخت یک خانهی قدیمی بیرون از شهر بود که دخترک را برده بودند داخل انباری کناری ساختمان. یکی از مردهای داخل ماشین قلاده سگی را توی دستش نگه داشته بود و جلوی حیوان زبان بسته استخوان میانداخت. سر برگرداند و چشمش افتاد به پرشیای سفیدی که گوشهی دیواری پارک بود. نفسی گرفت و با انداختن
دست هایش در جیب پلیورش به آن سو رفت. در صندلی جلو را باز کرد و کنار رانندهی جوان نشست. -میخواین باهاش چیکار کنین؟! مرد غریبه پوزخندی زد و بدون آنکه جواب سوالش را بدهد شیشهی ماشین را پایین کشید و اشاره زد به مرد دیگری که کنار همان ماشین مشکی شاسی بلند ایستاده بود. مردی که سمت پرشیا رفت قد بلند بود و چهار شانه. عینک آفتابی هم به چشمش داشت که از نظر رانندهی پرشیا در چنین هوای ابری و سردی زدنش مضحک و خنده دار بود.
مرد غریبه تا دستش را به طرف او دراز کرد، پاکت سفیدی را از او گرفت و برگشت سمت راننده. -بگیرش بابت شناساییشم ازت ممنونم. نگاهی به پاکت انداخت و دوباره چشم چرخاند سمتش. -نگفتین میخواین.. حوصله اش از این سوال تکراری سر رفت. -به تو ربطی نداره برای تو که بد نشد انتقامتم گرفتی یه پول درشتیم بهت رسید. پوزخند زد. -انتقام؟ چه انتقامی بعدِ هشت سال؟ از جوابش کمی تعجب کرد. -پس چرا قبول کردی؟ -فقط میخواستم یکم دلم خنک شه …