دانلود رمان زنجیر و زر pdf از ZK برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
افرا تاشچیان نوه تاشچیان بزرگ در یک مهمانی با اروند روبرو شده و در نگاه اول عاشق تصویر بی نقص او می شود. اما زمانی که در خانه با آن مرد گیر میفتد، این روبرویی منجر به یک رسوایی بزرگ میشود! اروند کامکار، مردی جذاب و تاجری ثروتمند که برخلاف ظاهر مبادی آداب و آرامش با هدف و برای انتقامی سخت به تاشچیان ها نزدیک شده است و چیزی نمیگذرد که خودش را همسر نوه کوچک بزرگ ترین دشمنش میبیند! تاشچیان ها قرار ازدواج آن ها رو ترتیب می دهند تا آبروی رفته خانواده را برگردانند بی خبر از اینکه …
_داداش اول این که میخواستم بابت رفتارهای این چند وقت متین شخصاً ازت عذرخواهی کنم. _این چه حرفیه صالح؟ _حقیقت… همه میدونن که من برای پسرام جون میدم خواستن ها و نخواستن هاشونو خودشون درک میکنم اما بی احترامی کردن به بزرگترشون رو نه. _شرمندم عمو. _مهم نیست جوونیه و هزار دردسر… منم اون موقع خیلی عصبانی شدم اما بعد به کل فراموش کردم. تو و مهدی برام مثل پسرای خودمین. _لطف داری داداش… راستش ما خیلی در
این مورد حرف زدیم. من و پروانه از خدامون که افرا عروسمون شه. بهتر از اون برای متین سراغ نداریم اما خب نظر متین خیلی برا من مهمه دلم میخواست که اونم راضی باشه. زن عمو پروانه با آن اخم های درهم و نگاهی سرگردان آرزویش بود که من عروسش شوم…؟ کاش حداقل مانند من که نقاب قوی بودن بر چهره زده ام میمیک صورتش را راضی که نه اما خونسرد نگه می داشت. -رضایت متین خیلی برام مهم بود تا اینکه یه کم پیش بهم گفت مشکلی با این ازدواج
نداره حالا که بابا انقدر اصرار داره و متین هم مخالف نیست، نظر من این که ما هم دهن مونو شیرین کنیم. بابا مشکوک پرسید: راضی شده؟ این پسر شیدا از دهنش نمی افتاد حالا چطوری راضی شده…؟ منو نگاه کن متین بابام مجبورت کرد آره؟ چی گفت که راضی شدی؟ تهدیدت کرد؟ _عمو شیدا دیگه منو نمیخواد این چند وقت خیلی حالم بد بود و خب اونم متوجه غیر عادی بودن اوضاع شد. انقدر سه پیچ شد که مجبور شدم جریانو بهش بگم. فکر میکردم کنارم میمونه …