دانلود رمان تلاطم ماهی ها pdf از زهرا لاچینانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
-ساعت ۱۱ میام دنبالت. حواست باشه نعشه نباشی گوه بزنی به همه چیز. مرد قوز کرده پای ستون ابری از دود درست کرد. دست روی پلک های چروکیده و خشکیده اش گذاشت. -خیالت تخت داداش. داش اصغر به وقتش قِرقیه، قرقی! مرد جوان دستی به کلاه لبه دارش گذاشت. فندکاش را از شلوار شش جیبش بیرون کشید و در حالی که یک پایش خم و تکیه بر درخت بود، سیگار را بین لب هایش گذاشت و آتش زد ...
مردهای غریبه دخترها را توی خانه هل دادند خانه شصت متری را دوده گرفته بود. بوی همبرگرهای زغال شده چشم را می سوزاند مرد استخوانی در را قفل کرد. پرده ها را کشید و صدای تلوزیون را که زیاد بود و فوتبال پخش میکرد را زیاد تر کرد. مرد قد بلند پنجه هایش که دور دستان پگاه حلقه بود را باز کرد و محکم به جلو هلش داد. روی کتاب و جزوه ها و لب تاب روشن گلاره، به زمین خورد. ریرا خودش را جمع کرد و فریاد زد: از جون ما چی می خواید کثافتا! مرد از میان
دندان غرید: عجله نکن ریرا فداته. ریرا فقط زبانش کار میکرد اما با صدایی که حالا مطمئن بود آشنا است لال شد. ریرا متحیر و ناباور زیر بازوهای بی جان گلاره را گرفته بود و قدم بر می داشت. پگاه مدام پلک هایش را باز و بسته میکرد. خواب بود؟ این چه کابوسی بود؟ اگر خواب بود چرا اینقدر خانه روشن و واقعی بود؟ این مردان که نیمه شب ناغافل پا به حریم خانهشان گذاشته بودند چه کسانی بودند؟ دزد؟ سه دختر دانشجو توی یک خانه شصت متری اجاره ای
جز وسایل ضروری دسته دوم چه می توانستند داشته باشند؟ مرد به سمت ریرا رفت پنجه اش را میان موهای کوتاهش که هفتهی پیش پسرانه کوتاه کرده بود، انداخت و از جا بلندش کرد ریرا از درد فریاد کشید که پگاه ترسیده فریاد زد: ولش کن عوضی. مرد اسلحه را به سمت پگاه نشانه رفت. -خفه شو بتمرگ همون جا. گلاره سرش روی شانه پگاه افتاده بود. پگاه از ترس خشکش زده بود. مرد دوباره فریاد زد. -بتمرگید! پگاه فوری زمین نشست سرگلاره خون باز کرده بود. رد خون …