دانلود رمان خرمن ماه (سه جلد در یک فایل) pdf از زهرا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماوا حسینی پناه، روانشناس قَدَر و نازداری است که زنانگی و جذابیت با تار و پود او سرشته شده دخترکی دلبر که نازِ صدایش، تن ظریفش ارامش بخش یک مرد است. یک توطئه و یک دزدی… او حالا در اسارت قدرتی شوم است. گروهکی مخوف، تاریک و غارتگر گروهکی که اشک و خون یک دختر را تقدیم مردهای قدرتمندی میکند. مردهای قدرتمندی که جسم و روح یک دختر را دریده و خشم بی نهایتشان را با وجود نازدار دخترها ارام می کنند.
“تک خال” کلاهم را در دست گرفتم و در هواپیما به آرامی باز شد. بدون عجله از پله ها پایین رفتم. شب سردی بود و نسیم خنکی میوزید. به پله سوم که رسیدم تمام افسران، سربازان و منتظرانی که در دو طرف ایستاده بودن پا بر زمین کوبیدند و صدای پاهایشان، زمین خالی را لرزاند. پاهایم که بر زمین خشک قرار گرفت، تمام پنجاه نفرشان، ادای احترامی کردند و اماده ایستادند. دست ها کنار سرها و پاها جفت و با نهایت احترام سر تکان دادم کلاهم را بالا گرفته و روی سرم
قرار دادم. همه در یک خط و یک راستا ایستاده بودند و با ارام ترین شکل ممکن نفس میکشیدند. نگاهم به لیموزین مشکی رنگی که در مقابلم بود افتاد. از بین صف دو طرفه افسران گذشتم و با قدم های بلندی سمت ماشین حرکت کردم محافظین در چهار طرف ماشین ایستادن بودند چهره ها اشنا بود، اما… یک نفرشان با ادای احترام گفت: به امریکا خوش اومدید، تک خال. سر تکان دادم ترجیح میدادم هیچ وقت حرف نزنم. در را برایم باز کرد و بی تعلل داخل شدم و سرم
را به صندلی تکیه دادم و کلاهم را کنارم قرار دادم. مقصد را میدانستم شیشه ارتباطی را با ریموت بالا کشیدم و تن خسته ام را به خواب دعوت کردم… “ماوا” با گیجی پرسیدم: چی میگی هلن؟ تو کجا قراره بری؟ تند سری تکان داد و با نگرانی گفت: ول کن اینارو گوش بده به حر... دستانش را محکم در دست گرفتم و قاطع گفتم: هلن، تا نگی چی شده به هیچکدوم از حرفات گوش نمیدم. پس بگو اول چی شده. کجا داری میری؟ _میریم پیش یه تیم دیگه. _برای چی؟ …