دانلود رمان پادشاه زمستان pdf از میسنا میم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من مسیحم… مسیح رادان … مردی که از همسرش خیانت دید و دیگه به هیچ زنی اعتماد نکرد… با اجبار پدرم دختر ریزه میزه ای رو به عقدم درآوردن و تا دلم خواست حرص خیانت زن قبلیمو سرش خالی کردم ولی اون بهم ثابت کرد که همه زنا خائن نیستن ولی من احمق کوتاه بیا نبودم و مدام اذیتش میکردم تا وقتی که یهو غیبش زد… کل دنیا رو زیر و رو کردم تا پیداش کنم… همه جستجوم خلاصه شد تو پیدا شدن جنازهی زن مورد علاقم و در آخر یه سنگ قبر وسط سینهی قبرستون… باورم نمیشد که عاشقش شده بودم …
از پله ها پایین رفتم و سمت سالن ناهار خوری رفتم همه پشت میز بودن و منتظر من که با یه ببخشیدی رو به روی اقاجون نشستم و بعد چند دقیقه همگی شروع به ناهار خوردن کردیم بعد از ناهار از سرجام بلند شدم که برم بالا که با حرف اقا جون سرجام خشکم زد. میخام به علی بگم با دخترش حرف بزنه، شنیدم عروسی دختر روستای گوهرک پس وقتشه حداقل صیغه ای بخونین که باهم برین عروسی و شب میمونی اونجا و فرداش برمیگردی. _آقاجوووووون.
اقاجون: میتونی بری. _اه خودتون دارین میبرین و میدوزین. اقاجون: مطمئن باش به صلاح خودته. حرفی نزدم و از پله ها بالا رفتم و سمت در بالکن رفتم در رو باز کردم و توی بالکن قدم زدم فضای کامل باغ بخوبی دیده میشد رفتم و روی صندلی نشستم و تکیه ام رو بهش دادم دستام رو پشت سرم گذاشتم و چشمام رو بستم. داشتم به این اتفاق فکر میکردم یعنی اگه رزا بفهمه قبول میکنه؟ مطمئنن از خداشم هست قراره زن خان بشه این ارزوی هر دختریه. با این افکار
پوزخندی زدم که حضور کسی رو پیش خودم احساس کردم. چشمام رو باز کردم که مامان و مایسا رو دیدم صاف نشستم و رو به مامان گفتم: جانم مامان چیزی شده اومد و کنارم نشست و دستم رو گرفت و با همون مهربونی همیشگیش گفت: پسرم باور کن تو با رزا خوشبخت میشی اینو منه مادر بهت میگم. _اخه مادر من اون بچست. _منم وقتی با بابات ازدواج کردم بچه بودم سنی نداشتم من زندگی رو تو چشمای رزا دیدم و مطمئنم تورو خوشبخت میکنه. داشتم بهش نگاه میکردم که …