دانلود رمان بی آبان pdf از آناهید قناعت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بی شک من نه سیندرلا بودم و نه کوزت بینوایان!! من آبانم با داستان خودم، دختری که عاشق شد و خودش را شناخت! آن عشق، طناب نجات من شد اما نه آنطور که شما فکر می کنید، آن عشق خیلی چیزها به من بخشید که مهم ترینش خودِ از دست رفته ام بود اویی که ادعا می کرد عاشق است واقعا بود. ببخشد و هیچ نستاند، معنای راستین عشق همین است دیگر غیر از این هر چه باشد باد هواست پوچ و ناچیز… داستان من هرچند کوزت وارانه شروع شد اما به خط خودم پایان مییابد …
بابا حاضر و آماده جلوی در اتاقم ایستاد و به صورتم نگاه کرد. با غم و ناراحتی، آهسته و پچ پچ کنان گفت: چند بار گفتم باهاش در نیوفت، گفتم خرش کن!! خودم را نگه داشتم که نگویم، مثل تو که همه را خر میکنی میدانم. اما بابا همه مثل من نیستند. جوابم سکوت بود و او سری به تاسف و نا امیدی برایم تکان داد صدایش را بلند کرد و گفت: من میرم پارکینگ ماشینو روشن کنم شما بیاین. بعد هم در خانه را باز کرد و رفت همین. تمام مکالمهی ما بعد از بلایی که همسرش
به سرم آورد همین بود. سهم من از دلداری و محبت پدرانه اش در همین حد بود. کارن و هما بعد از او بیرون زدند، در بسته شد و خانه در سکوت فرو رفت. دلم گرفت چقدر دلم می خواست من هم می آمدم. موبایلم را برداشتم و آهنگی پلی کردم! تا زمانی که هما خانه بود اجازه ی آهنگ گذاشتن نداشتم. هندزفری هم رفته بود ور دل باقی وسایلم، خیلی دلم می خواست بروم توی اتاقش و ببینم کجا نگهشان میدارد اما نرفتم پی شر نمی گشتم. در همین چند روز هم محض
خرابکاری که کرده بود کاری به کارم ندارد ! بگذار دمی آرام بگیرم. همراه با آهنگ خواندم. این آهنگ چقدر مرا یاد بابا می انداخت! کش موهایم را باز کردم موهایم دور شانه ریخت، نگاهی به ناخنهای دستم انداختم بلند شده بودند و انگشتانم کشیده تر به نظر می رسید قوطی برق ناخنم را برداشتم و نشستم لبهی تخت لاک زدن من خلاصه می شد به همین. لاک بی رنگ اما براق! از بچگی دوست داشتم ناخن هایم را رنگی کنم اما خجالت می کشیدم. از اعتماد به نفس پایینم بود …