دانلود رمان آوای نیاز تو pdf از کیمیا مهر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
چه پارادوکس مضخرفی، من از دور کیک به دست و ناباور شایدم دلشکسته خیره بودم به صحنه رو به روم ولی آدمایی که دورم جمع بودن با شادی دست میزدن و رو به روم مردی بود که کنار ژیلا نشسته بود… مردی که بهم دروغ گفته بود و تمام احساسات من رو به بازی گرفته بود؛ پس اون یه مرد معمولی نبود!
*جاوید* با بخش حسابداری سر و کله میزدیم… آیدین کنارم نشسته بود و خیلی جدی صحبت می کرد اما من هنوز حواسم به متن پیام آوا بود و میشه گفت چندین دفعه تا الان مرورش کرده بودم… “فرشته نجات” ! چقدر این جملش حالم رو بهتر میکرد… تو افکار خودم بودم که صدای آیدین من رو از افکارم کشوند بیرون و باعث شد نگاهم رو بهش بدم. _جاوید تو موافقی؟! از سر بی حواسی متوجه حرفاشون نشده بودم و جواب آیدین رو ندادم ولی رو به همشون گفتم:
بهتره این بحثا رو بزاریم برای بعد… در حال حاضر قصد دارم سرمایه رو گسترش بدم… تولید رو بیشتر کنم و همچنین صادراتم کنیم و یه برندی بشیم که سر زبونا بیوفته.. میخوام تمام هزینه هاش رو مو به مو برام محاسبه کنین که اگه نیاز بود شریک بگیریم… هر چند فکر کنم که نیاز هست و… هنوز حرفم تموم نشده بود که آیدین پرید وسط حرفم و گفت: جاوید خیلی ریسکش زیاده اگه نتونیم ورشکسته میشیم! بهش نگاه کردم و اومدم جواب بدم که یکی از حسابدارا
ادامه حرف آیدین رو گرفت و گفت: بله جناب آریانمهر خیلی ریسک بالایی داره و همچنین سرمایه آنچنانی میخواد… کاری که دارید میگید گفتنش راحته اما در عمل سر افزایش نیرو و افزایش حقوق و خیلی چیزا ممکن به مشکل بخوریم! نگاهی به همه کردم و با جدیت گفتم: سرمایش اگه نبود حتی اسمشم نمیآوردم… به هر حال شماها محاسباتش رو انجام بدین چون ریسک پایه هر موفقیتیه… دیگه حرفی نمونده خسته نباشید برای امروز کافیه! همه خسته نباشیدی گفتن و …