دانلود رمان شاه و نواز pdf از نیلوفر قائمی فر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شاه آیهان مردی که به واسطه ی گذشته اش تبدیل به آدمی شده که برای قدرت و ثروت پا رو هر چی گذاشته تا یه آدم مشهور و موفق بشه؛ تا حدی که همه بهش لقب “شاه” میدن. برای رسیدن به این موقعیت به نواز که سالها دوستش بوده هم رحم نمیکنه و ازش سواستفاده میکنه. اما نواز به تحریک پسری که تازه وارد زندگیش شده تصمیم می گیره آیهان رو بکشه اما موفق نمیشه و نواز به شکل بدتری در دام آیهان میفته… آیهان برای انتقام کاری با نواز می کنه که …
سویچ رو از روی میز برداشت و به سمتم گرفت. سویچ رو گرفتم یه جوری دستمو عیان لمس کرد و با لبخند و انتظار برای رفتنم نگام کرد که حق مطلب ادا بشه. بدون هیچ حرفی از سر میز بلند شدم و حتی خداحافظی هم نکردم دیگه با اون حرف آیهان چی می گفتم؟ آقایون شب خوبی داشته باشید؟ ممنون که منو بررسی و وارسی کردید؟ درحالی که به سمت ماشین میرفتم زیر لب گفتم: چه فکری میکنند؟ چه جراتی دارن؟ باید خودم میگفتم… چی میگفتی؟ میگفتی
چرا اینطوری نگام میکنید؟ آخه کی توی ساعت اولیه به جلسه رسمی همچین حرفی میزنه؟ داخل ماشین نشستم. آخ که چقدر گرسنمه چقدر دلم می خواست یه تیکه از اون کباب هارو میخوردم چششون دربیاد. به دور و بر نگاه کردم اما نه رستوران بود و نه مغازه و دکه کاش یه جایی بود حداقل میرفتم غذا میگرفتم با چی؟ با کارت آیهان؟ خب گرسنمه ساعت ده شبه. سرمو به صندلی تکیه دادم و یاد کار آیهان افتادم. عجب پسر تخسیه جلوی روی اونا میگه چرا نگات
میکنند؟ ولی خیلی بدم اومدآ… ولی فکر کنم بهترین سوالی بود که در قبال همچین افرادی میتونست بپرسه تا اونا بفهمند چقدر کارشون زشت و زننده است وحتی یه نوع دست درازی محسوب میشه. نیم ساعتی گذشته بود که دیدم آیهان همراه سمرقندیان و خلقی دم در رستوران اومدن باهاشون دست دادو خیلی خوش برخورد هم خداحافظی کرد در حالی که هر دو نفرشون به سمت من نگاه میکردن آیهان به سمت ماشین اومد. نتونستم مبادی آداب نباشم و سری براشون تکون دادم …